چند کاریکلماتور برگزیده
نخستین بار پس از آشنایی با مهدی فرجاللهی با مفهوم کاریکلماتور آشنا شدم. از آن پس نوشتههای خود مهدی و پرویز شاپور که همیشه جلوی چشمم بوده و نوشتههای دیگران را مطالعه کرده و گاه خودم هم تلاش مذبوحانهای در این زمینه کردهام. بهترینهایی این مجموعه (اعم از اندوختهها و سرودهها) را اینجا میخوانید.
- آب بهاندازهای گلآلود بود که ماهی زندگی را تیرهوتار میدید.
- آرایشگر ماهری بود اما سرش خلوت بود.
- آقازادهها مرض قند داشتند، شربت شهادت میل نکردند.
- آمدم . . . . تو بودی . . . . امّا قسمت نبود.
- ابر و باد و مه و خورشید و فلک سر کارند.
- از وقتی شنیدم سایهام را با تیر میزنند، شبها بیرون میآیم.
- اسم همۀ دختران مرد فقیر آرزو بود.
- اگر زیادهازحد خاکی باشی، آخرش آسفالتت میکنند.
- اگر عشق نبود، مخابرات تابهحال ورشکست شده بود.
- انسانها تنها درقبرستان با هم کنار میآیند.
- این قافلۀ عمر عجب از هیچکس نمیگذرد.
- بابا آب داد دیگر افسانه شده . . . . بابا را هم ایزوگام کردهاند.
- برای اینکه پشهها کاملاً ناامید نشوند، دستم را از پشهبند بیرون میگذارم.
- برای مردن عمری فرصت داریم.
- بعضی از نگاهها صدای قشنگی دارند.
- بعضیها باآنکه خیّاط نیستند، خوب وصلههایی به آدم میچسبانند.
- بعضیها با نردبان قدرت از دیوار حاشا بالا میروند.
- بعضیها دهانشان بوی شیر میدهد، کلّهشان بوی قرمهسبزی.
- بعضیها را گذاشتیم کنار . . . همان کنار را هم به گند کشیدند!
- بعضیها نماز را به جماعت میخوانند و حق را فرادا میخورند.
- بعضیها نمرده دستشان از دنیا کوتاه است.
- بهترین ورزش دویدن است؛ اما نه توی حرف دیگران.
- به دلم آمد میآیی؛ آمدی، دلم رفت.
- به یک اتّفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم.
- بیبخارترین شیر شیر سرد است.
- بیشترین "درآمد" پارسال "پدرانمان" بودند.
- پستۀ خندان بااخلاقترین خشکبار قنّادی است.
- تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت میکنند (یا میخندند).
- تمامی خداحافظیها را به سلام ختم می کند . . . . . گردی زمین.
- جانباز شیمیایی شربت شهادت را باقطرهچکان مینوشد.
- حادثه خبر نمیکند؛ اما بیخبر هم نمیگذارد.
- حرف دوپهلو در الفبای هیچ فرهنگی وجود ندارد.
- "حوّا" که باشی، بعضیها هوا برشان میدارد که آدماند.
- حیف دستهگلهایی که برای حفظ گلدستهها پرپر میشوند.
- خاکسپاری آغاز حیات درخت است.
- دختره کلّی حقّه سوار کرد تا پیادهام کند.
- در میلیونها سلول تنم فقط یک زندانی وجود دارد.
- دستدست کنی، دست به دست میشود.
- دستوپای عزرائیل را میبندد . . . کمربند ایمنی
- دلّاک پاکترین نانها را از چرکترین تنها به دست میآورد.
- دلم برای ماهیها میسوزد که در ایّام کودکی نمیتوانند خاکبازی کنند.
- دیکتاتورها وزن همهچیز را با "من" میسنجند.
- ردّ پای ماهی نقش برآب است.
- زباله را تفکیک کنیم تا خشکوتر با هم نسوزند.
- زخم دلم را با لبخند پانسمان کرد.
- ز گهواره تا گور گیج می زنیم.
- زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
- زندگی بدون عشق، مثل پیژامۀ بدون کش است.
- زندگی هیچگاه اندازۀ تنمان نشد؛ حتی زمانی که خودمان بریدیم و دوختیم.
- شعرهای شاعر بیپول هیچ وزنی ندارد.
- عجب زمانهای شده . . . . . گذشت هم درگذشت.
- عدّهای زبان مادری را با اخلاق پدری صحبت میکنند.
- عرض خیابان را به طول عمرم اضافه میکنم . . . از روی پل عابر پیاده
- عرق حلال میخورد . . . . . پیراهن کارگر
- عرقش را جوراب میخورد، اطرافیان مست میشوند.
- فرصتطلب از رابطۀ شکرآب مربّا میپزد.
- قلب شهید به حرمت وطنش ایستاده است.
- قلبم پرجمعیّتترین شهر دنیاست.
- کشاورز عصبانی بادمجان را زیر چشم میکارد.
- گاوها در صف کشتارگاه هم یکدیگر را هل میدهند.
- گاهی اوقات کلیۀ امورم درد میکند.
- گربه هم برای تکّهای گوشت سگدو میزند.
- گرد آمدند تا درازمان کنند.
- گرۀ کیسۀ زباله روزنۀ امید گربه را کور میکند.
- گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی میکند.
- گل محمّدی باش تا محتاج ادوکلن فرانسوی نباشی.
- لباس عافیت به تنم گریه می کند.
- ماهیها آب از سرشان گذشته است.
- مردان میتوانند با دستبند زنان را پایبند کنند.
- مسئلهسازترین آدمهای دنیا معلّمهای ریاضی هستند.
- مهرش به دلم افتاد؛ امّا مهریهاش آن را از دلم درآورد.
- نانوا هم جوش شیرین میزند . . . . . بیچاره فرهاد
- نقّاش فقیر خجالت میکشید.
- نقّاش منتظر بهخوبی انتظار میکشد.
- نقّاش نیستم . . . . ولی دلم برایت پر میکشد.
- نمیدانم چرا هرچقدر به قربانت میروم، نمیرسم.
- نوزاد شیرفهمترین موجود است.
- همین که فهمیدم نامزدم ماهی چندمیلیون خرج آرایشش میکند، با آرایشگرش ازدواج کردم.
- وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهیها صلوات فرستادند.
- وقتی مرد، برایش "سنگ تمام" گذاشتند.