موش و گربه
قصهای تازه گویمت جانا | بهطریق عبید زاکانا |
از دیاری که از زمان قدیم | همه خوانند ملک ایرانا |
قصۀ موش و گربهای که در آن | شد پس از انقلاب برپانا |
بهر یک لقمه نان پریده به هم شکرلله که شد به رأی امام چون نخستین رئیس جمهورش | از خزر تا خلیج عمانا رأی ملت بهسان پشمانا گشت آواره و گریزانا |
دومینش که بود اهل رجا | منفجر شد به دست فرقانا |
رفت و سکان مملکت بسپرد | به یکی مرد جنگ و میدانا |
سومین یار غار رهبر بود | منتخب شد ز جمع شیخانا |
چارمین چون که اهل بخیه نبود | گشت رهبر از او هراسانا |
پنجمین مرد صلح و سازش بود | کرد اصلاح خوان یغمانا |
| بعد از آن باز شد به سفرۀ خلق | دست افسونگری ز سمنانا |
ششمین خانه را ز بنیان کند | با دروغ و فریب و بهتانا |
هفتمین کرد ضعف خود پنهان | پشت اف.ای.تی.اف و برجانا |
هشتمینش ز خشم خلق نرست | گشت در خون خویش غلطانا |
نهمین را که دیده تا چه کند | بر وطن تا شود به سامانا |
میکند حق خلق را احیا | یا دهد وعدههای چاخانا |
میکند یاد از عزیزانی | که بمردند توی زندانا |
تا که هستند موشهای چموش | بهر گربه مجیزگویانا |
چرخ دولت بود معطل و باز | خواجه در فکر بند تنبانا |