آیا بوسه برای قلبهای ضعیف مضر است؟
بوسیدن سمبل عشق و محبت در بین انسانهاست. در تمام ملتهای جهان افراد با بوسیدن یکدیگر بـه عزیزانشان ابراز علاقه میکنند. مـا با بوسیدن یکدیگر در واقع نوعی پیوند برقرار میکنیم. بوسه میتواند دربرگیرندۀ خیلی از احساسات و معانی باشد. بوسه نمایهای از عشق و گرما و شیرینی رابطه و تغییردهندۀ زندگی است. بوسه تقویتکنندۀ سلامت قلب، آزادکنندۀ هورمونهای خوب و تقویتکنندۀ خلقوخو است. از بوسه میتوانید بهعنوان راهی برای ایجاد ارتباط و بیان احساسات با عشقتان استفاده کنید. رابطۀ جنسی میتواند رابطهای سرسری و بدون احساس باشد؛ اما زمانی که از تأثیر بوسۀ عاشقانه صحبت میشود، تمام لذتها و احساسات دو نفر در آن خلاصه میشود. چنین بوسهای پر از لذت و حضور صمیمی هر دو نفر است و به هر دو بهترین احساسات را میبخشد. بوسه قلب و روح دو نفر را درگیر میکند و راهی دوستداشتنی برای بیان احساسات است.
بوسه بر جسم و روان تأثیر مثبت میگذارد و میتواند باعث کاهش برخی از مسائل و مشکلات جسمانی و روانی شود. با این رفتار طبیعی یعنی بوسه، میتوانید بهصورت طبیعی ترشح هورمون ضدافسردگی را افزایش دهید. گزارشهای علمی حاکی از آن هستند که بوسه سطح مواد شیمیایی مرتبط با شادی و آرامش بدنی و خشنودی و احساس تندرستی را افزایش میدهد؛ درنتیجه احساس آرامش و شادی در بدن به وجود میآید. علاوه بر آن بین عمل بوسیدن و کاهش سطح هورمون اضطراب در بدن نیز ارتباط وجود دارد. بعد از سپریکردن روزی سخت و پر فشار، هیچ چیز بهتر از بوسهای طولانی نیست. همانطور که آغوشی گرم و محبتآمیز میتواند از تلخی روزی سخت و بد کم کند، بوسه هم در کاهش سردرد بسیار مفید و مؤثر است. به لطف همۀ مواد شیمیایی شادیآوری که به واسطۀ بوسه در بدن تولید میشود، بوسیدن میتواند روحیۀ ما را بهتر کند و اضطرابمان را کاهش دهد. دو عاملی که به رفع سردردهای اضطرابی و تنشزا کمک میکنند. هیچ حسی بهتر از حس آرامش بعد از روزی بلند و پر فشار نیست. تنفس در زمان بوسیدن عمیقتر میشود، عضلات چشم شل میشود و در راحتترین حالت خود قرار میگیرند. این بهترین ترفند برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و احساس آرامش است. به یمن آزادسازی مواد شیمیایی آرامشدهنده در بدن، استرس نیز کاهش مییابد. آیا تا به حال دقت کردهاید وقتی که کسی را که دوست دارید، میبوسید، حال بهتری دارید؟ همچنین بوسه ایمنی بدن را افزایش میدهد. روانشناسان معتقدند زوجهایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز یکدیگر را با عشق میبوسند، رابطهای پایدار و سالم دارند. احتمالاً به این دلیل که بوسه نهتنها میل به همآغوشی را افزایش میدهد، بلکه در آن لحظه آدمی احساس میکند جهان امن است و تنها نیست و زندگی معنی پیدا میکند. بوسه در این مفهوم سنتی چندینهزارساله است. یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افرادی که پیش از رفتن به سر کار همسر خود را میبوسند، این است که روز خود را با نگرشی مثبت و دلچسب شروع میکنند و هیچ چیز نمیتواند مانند بوسه در انسان نگرشی مثبت ایجاد کند. بوسهای عمیق و طولانی سبب میشود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. بهعلاوه، احساس اهمیتداشتن برای دیگران میتواند به کاهش درد کمک کند.
شاید متوجه بالارفتن ضربان قلبتان در هنگام بوسیدن شده باشید. این موضوع برای شما بیفایده نیست. هرگونه فعالیت هوازی که ضربان قلب را بالا ببرد، به پمپاژشدن خون به اندامهای بدن و کاهش فشار خون کمک میکند. در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده، خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ میشود. بهعلاوه، بوسه سطح هورمون اضطراب را پایین میآورد که این مسئله هم میتواند به کاهش فشار خون کمک کند. بوسیدن باعث افزایش ضربان قلب و گشادشدن رگهای بدن و بهبود خونرسانی به تمام اندامهای حیاتی میشود. زمانی که رگها گشادتر شوند، جریان خون افزایش و فشار خون کاهش مییابد. درواقع بوسیدن برای سلامت قلب و عروق انسان مفید است. بوسه نهتنها برای احساس خوب قلب شما مفید است، بلکه تأثیر بوسۀ عاشقانه بر روی آناتومی قلب نیز اثبات شده است. میتوان اظهار داشت که بوسیدن ازجمله بهترین تمرینهای قلبیعروقی است.
اما آیا بوسه میتواند مضرات و عوارضی دیگر هم داشته باشد؟ بله. این بار میخواهم از بوسههایی صحبت کنم که نهتنها برای سلامتی مفید نیست، بلکه خصوصاً اگر فرد قلبی ضعیف داشته باشد، میتواند برایش بسیار مضر باشد و حتی گاه به آسیبهای شدید قلبی بینجامد.
گونهای خاص از بوسه که برای قلبهای ضعیف مضر است، بوسۀ ناگهانی است که گاه برای آزار و اذیت فردی که مایل به دادن بوسه نیست یا غافلگیرکردن محبوب یا معشوق نثار وی میشود و جالب این است که اتفاقاً در نظر برخی بسی دلچسبتر از بوسههای عاشقانه در حین همآغوشی نموده است؛ چنانکه گفتهاند:
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود / بپری ماچ کنی جیغ زند دربروی
در چنین شرایطی است که به قول مولوی «از قضا اسکنجبین صفرا میفزاید» و بوسه برخلاف شرایط عادی و معمول موجب افزایش فشار خون بوسدهنده در هنگام جیغزدن و بوسکننده هم در هنگام پریدن و هم در هنگام دررفتن میشود. گاه دیده شده است که تپش قلب هر یک از طرفین به ۱۵۰ ضربه در دقیقه و فشار خونشان به ۱۸۰ میلیمتر جیوه افزایش یافته است که چنین شرایطی برای کسانی که قلبی ضعیف (طبق تعریف زیستشناختی آن) داشتهاند، خطرناک بوده و چه بسا موجب آسیب قلبی ایشان شده است و در تعریف روانشناختی، اگر کسی که این شگفتانه بر وی واقع شده است، قلبی ضعیف میداشته است، دلآزردگی و آسیب به رابطۀ عاطفی وی را در پی داشته است.
وقتی سخن از بوسه به میان میآید، ناخودآگاه بوسۀ یک عاشق و معشوق یا حداکثر بوسۀ فرزند بر گونه یا دست پدر و مادرش به ذهن متبادر میشود. ما همیشه با شنیدن واژۀ بوسه دلمان غنج میرود و به یاد کامهایی که گرفتهایم یا لااقل ذهن خود را همیشه با تصویر گرفتن آن مشغول داشتهایم، میافتد؛ اماگونهای از بوسه هست که برای قلب ضعیف یک عاشق دلباخته مضر است. این بوسه بوسۀ امیدِ جان یا شکردهانی که بر وی دل بسته است و کامگیری از وی را حق مسلم خود میداند، بر دهان دیگری است. احتمالاً باید با تصنیف «بازگشته» آشنا باشی. جایی که خواننده میخواند: «دیدم که نگار من، سرخوش ز کنار من، بگذشت و به بر، یار دگرش.» کاملاً میتوان درک کرد که این دلباخته اگر قلبی ضعیف میداشته، حتماً در همان لحظه که نگارش را در بر دیگری دیده است، جان به جانآفرین تسلیم میکرده است؛ چه رسد به آن که شاهد بوسهدادن او به دیگری باشد. همچنان که خود ترانهسرا نیز این آسیبی که بر قلبش وارد آمده است را از زبان گلی که در دست داشته، چنین بیان میکند:«گل که شهره شد به بیوفایی، ز دیدن چنین جدایی، ز غصه پارهپیرهن بود.» پر واضح است که عاشق دلشکسته چون نمیخواسته مستقیماً از آسیبی که به قلب رنجور وی وارد آمده است، سخن بگوید، پای گل را به وسط کشیده است و چون گُل دل ندارد، آن را با صفت «پارهپیرهن» توصیف کرده است.
گاه خود بوسه ممکن است بسیار هم نشاطآور باشد و باعث تلطیف جسم و جان گردد؛ اما این عواقب آن است که دودمان آدم را بر باد میدهد و برای قلب که هیچ، برای تمام اعضا و جوارح آدم مضر است. خوب به یاد دارم که روزی یکی از همکلاسیهایم دختر دانشجویی را در سرویس دانشگاه بوسیده بود و بعد، چشمتان روز بد نبیند... در اثر جیغ و داد و فریادهای دختر همۀ مسافرین اتوبوس ملاحظۀ قلب رنجور این دوست ما را نکرده بودند. حس انساندوستیشان گل کرده بود و هر کدام که در دل آن دختر خانم را خواهر و مادر خود میپنداشتند و به چشم برادری چشم از وی برنمیداشتند، مشت و لگدی نصیب این دوست رنجور ما کرده بود و شدت مشت و لگدها وقتی افزون شده بود که آن خانم محترم اظهار کرده بود تا قصاص نکند، هرگز گذشت نمیکند. پس سهچهار تا از آن دانشجویانی که نسبت به همکلاسیشان تعصب داشتند، دست و پای مجرم را سخت گرفته بودند تا ایشان بتواند قصاص کند. حال شما خود بگویید در چنین شرایطی اگر آن بندۀ خدا قلب ضعیفی میداشت، چه بلایی ممکن بود بر سرش بیاید و وقتی با آثار قصاص بر گونه به خانه رفته بود، چگونه باید موضوع را برای همسرش توضیح میداد که موجب آسیب به قلب و روح وی نگردد؟
متأسفم که پایان متنم ممکن است برای کسانی که دلی رنجور و قلبی زخمخورده دارند، رنجآور و طبیعتاً بسیار مضر باشد؛ اما نمیتوانم از بوسۀ دیگری نام نبرم که نه فقط برای قلب بوسهزننده مضر بوده و هست، بلکه آتش به قلب هر آن کس میزند که از آن خبر میگیرد و آن بوسهای است که پدری بر پلاکی میزند که تنها بازمانده از پیکر فرزندجانباختهاش است یا مادری داغدار با یادکردن از قولی که از جوانش گرفته بود که به خانه برمیگردد و مادر را هرگز تنها نمیگذارد، با ذکر این مویه بر رگهای گردن فرزندش میزد: «پسرم مَرده. پای قولش وایمیسه. بیایید ببینید. پسرم اومده. دیدید وفای پسرم رو؟ سرش رفت؛ اما قولش نرفت.»