آخر قصۀ ما دیو دو سر بسیار است

چشمه‌ها خشک شد و داس و تبر بسیار است

گرچه تحقیق حقایق به دقایق بند است

بهر خرفهم شدن مهلت خر بسیار است

با همه غیظ اگر کاکل پوپک چیدند

هدهد و کاکلی و شانه‌به‌سر بسیار است

ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید

بنویسید که خیر اندک و شر بسیار است

نعمت و فایده در توبرۀ سالوس است

برکت از کد یمین رفت و ضرر بسیار است

امن و توفیق و سلامت همه در راه خطاست

در گذر از ره هموار خطر بسیار است

چشم بد کور که بر خبط و خطا باز شود

ورنه در کوی و گذر طشت دمر بسیار است

ثمر آن است سخن را که به دل بنیوشی

بهر اتلاف زمان نقل و سمر بسیار است

بی‌کسی قسمت ثابت‌قدمان شد ورنه

گرد هر اختر سیار قمر بسیار است

نگه و زخمه به آلات طرب گرچه خطاست

عشوۀ خفته به هر قوس کمر بسیار است

حرف نو رونق بازار ندارد زین روی

قفل کهنه به لب اهل هنر بسیار است