روز پدر
بعضی پدرها فقط وقتی هستند که صدایشان میکنی. بعضی قبل از آن که صدایت دربیاید، کنارت ایستادهاند. ما برای پدر یک روز در تقویم گذاشتهایم و یک قاب بر دیوار. روز تولد حضرت علی را گذاشتهایم روز پدر، به احترام پدر امت؛ پدر امت اما کسی است که نه در تقویم جا میشود و نه در قاب و هیچوقت منتظر نمینشیند تا صدایش بزنند. چون در دل امت جا دارد، صدایی را که هنوز از دل برنیامده، میشنود. پدری که مسئولیت را نه با مناسبت، که با عدالت تعریف میکند. ما از پدر امت رسیدیم به پدرخرج و نهایتاً به پدرخواندۀ مناسبتها و پدر مسئولیتپذیر را جا گذاشتیم.
علی پدر امت بود. از آن پدرهایی که وقتی به کمک میآیند که هنوز زبان به خواهش باز نشده است. نه برای دوست داشته شدن. برای این که همگان بدانند اگر کاری زمین بماند، کسی هست که وظیفۀ خود میداند برداردش. علی پدر امت بود و هرگز انتظار نداشت امت آنقدر دوستش داشته باشند که مسئولیتهای پدر بودنش را از یاد ببرند. علی پدر امت بود. پدری که سهمش از دنیا کمتر از سهم دنیا از او بود. ما روز پدر را گرامی داشتیم، هدیه دادیم و تشکر کردیم تا خیالش راحت باشد که ما از دنیای او سهمی نمیخواهیم.
گرامیداشت روز پدر به این نیست که دوستش بداریم و برایش هدیه بخریم؛ به آن است که باری از دوش او برداریم. گرامیداشت پدر یعنی ادامۀ راه او؛ یعنی وقتی توانستیم روی پای خودمان بایستیم، بگذاریم او کمی بنشیند؛ ما اما نه راه را رفتیم و نه باری از دوشش برداشتیم؛ فقط تقویم را ورق زدیم و روز پدر را به یکدیگر تبریک گفتیم. قرار بود جای پدر بایستیم تا او کمی بنشیند؛ اما تا آخرین روز پدر ایستاد و ما ایستاده تشویقش کردیم.
پدر را آنقدر دوست داریم که همۀ زحمتها را به او سپردهایم و برای جبرانش یک روز را در تقویم به نامش کردهایم. ما نام پدر را گرامی میداریم؛ اما معنای این گرامیداشت را درنیافتهایم. پدر یعنی یکی که همۀ بارها را میکشد و ما هر سال با یک تبریک یادش میافتیم. پدر که باشی، باید شانههایت پهن باشد، به پهنای غم و درد و خستگی زنوبچهات. باید عادت کنی حال همه را بپرسی، به حال همه برسی؛ اما هیچکس از تو نپرسه به تو چی میگذره؟ چی تو دلته؟
پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت | کس نپرسید از او خون جگر سیری چند |
اما اگر پدری در روز پدر هدیه گرفت و گریه نکرد، هدیه در نظرش خیلی حقیر نبوده؛ بلکه مسئولیت پدر بودنش را فراموش کرده است. ما روزی تعیین کردهایم برای تشکر تا خیال پدران ملت راحت باشد که بقیۀ سال کسی از آنها کاری نخواهد خواست. پدر امت امیرالمؤمنین بود که بار همۀ امت را بر دوش میکشید. ما با محدود کردن روز پدر به هدیه دادن و تشکر کردن بار را از دوش پدر امت برداشتهایم. روز پدر داریم؛ اما «درس پدر بودن» نخواندهایم. روز پدر تعطیل رسمی است؛ ولی مسئولیت اجتماعی او هنوز واحد اختیاری است.
پدرم دیگر اقتدارش نیست | بارش افتاده اختیارش نیست |
سبب پینههاش ناپیداست | بهجز این هیچ افتخارش نیست |
علی پدر امت بود. ما روز تولدش را روز پدر قرار دادیم تا یادمان نرود این امت پس از او همچنان پدرسوخته مانده است و احساس یتیم بودن میکند. علی پدر امت بود. نه از آن پدرهایی که اگر دنیا را آب ببرد، آنها را خواب میبرد؛ از آنهایی که اگر همهجا ساکت و آرام باشد هم بیدار میمانند. خواب عدالت معنا ندارد. علی پدر امت بود. نه برای آن که دوستش بدارند؛ برای آن که شبیهش شوند؛ ما اما نه مرامش را آموختیم و نه حتی دوست داشتنش را تمرین کردیم. علی پدر امت بود؛ یعنی جلوتر از همه میایستاد و سنگینتر از همه بار برمیداشت. علی پدر امت بود؛ یعنی اگر دستی میلرزید، بازو بود. اگر یکی گرسنه میخوابید، شبش شب نمیشد. ما اما روز پدر را گذاشتیم وسط تقویم؛ مثل قابعکسی که از دور محترم است و از نزدیک بیثمر تا مسئولیتهایش را در قبال ملت فراموش کنیم. پدر امت در واقع ترجمۀ همان امیرالمؤمنین است. در طول تاریخ هر وقت بیصلاحیتی به خود اجازه داده که این نام را غصب کند، یکی مثل میرزادۀ عشقی هم پیدا شده که در وصفش بسراید:
پدر ملت ایران اگر این بیپدر است | بر چنین ملت و گور پدرش ... |