آ

       آئین: کارهایی که چون قبلا انجام شده بود، بعدا هم انجام خواهدشد

       آبادی: محلی که از آن به شهر می آیند و نماینده می شوند

       آپارتاید: نوعی نظام ساده اندیش که دیدگاهش در مورد تقسیم مردم به خودی و غیر خودی را رسما می گوید وعلنا اجرا میکند؛        یک نظام سیاسی که در آن مردم بر اساس مشخصات ویژه ای ازهم جدا شده اند؛       حکومتی بدنام که همان عملی را که حکومت های خوش نام اجرا میکنند، انجام می دهد

       آتش بس: توقف جنگ میان نیروهای متخاصم برای تجدید نیرو و ادامة جنگ؛ زمانی که در آن برای فرمان آتش بعدی فکر میکنند؛ نوعی صلح تحمیلی برای آدم هایی که دیگر توانایی ادامة جنگ را ندارند

       آخیش: واکنش شهروندان درجه دو در اثر تماشای سرنوشت محترم شهروندان درجه یک؛ صدایی که در اثر مشاهدة تغییرات سیاسی از عامة مردم به گوش می رسد؛ افکت صوتی مردم هنگام شنیدن خبر استعفا یا برکناری بعضی مسوولین

آدم خوار: انسانی با صداقت و عاقل که قتل را برای استفادة مفید انجام می دهد و بی دلیل آدم نمی کشد؛ خشونت طلب؛ این موجودات از زمانی که فهمیدند می توان انسان ها را به راحتی کشت و آنها را دفن کرد، دست از آدم خواری برداشتند؛ وزیر یکی از کشورهای آدم خوارها در جواب خبرنگاری که از سرنوشت این موجودات پرسید، گفت: تا مدتی پیش چند آدم خوار دیگر درکشور ما مانده بود که همة آنها را خوردیم

       آرامش: مجموعه ای از رفتارهای ضد انقلاب برای مقابله با نیروهای خودی.حالتی که وقتی وجوددارد، نشانة از بین رفتن انقلاب است و وقتی از بین رفت هم نشانة از بین رفتن انقلاب است؛ وجود آن برای جامعه مانند سم مهلک است

       آزادی خواه: کسی که اسیر هوای نفس است؛ منحرف؛ جاسوس؛ مساله دار؛ موجودی که تا به حکومت نرسیده، جانش را برای مردم می دهد و وقتی به حکومت رسید، جان مردم را می گیرد

       آژان: تعیین کنندة اصلی سیاست های حکومتی؛ حاکم واقعی

       آسیاب: یک جای دشمن که محل ریختن آب مزدوران داخلی است؛ دن کیشوت و مش قاسم در اسپانیا و غیاث آباد بدان معتقد بوده اند

       آشتی: سازَش؛ دوستی بعد از جنگ و دعوا؛ صلح؛ کاری که سیاستمداران تا به خاک سیاه نیفتاده اند، بدان رضایت نمی دهند

       آفتاب پرست: موجودی که دائما مشغول هماهنگ کردن خود با مسوولان ذیربط است؛ چاکر؛ غلام؛ وابسته؛ هم بسته

       آک بند: جنسی که چنان بادقت تمیز و رنگ شده باشد که خریدار نتواندکهنه بودن آن را تشخیص دهد

       آگهی: وسیله ای برای دادن اطلاعات اغراق شده به مردم؛ دروغ در روز روشن؛ محل نان خوردن اکثر روزنامه ها

       آلاخون والاخون: در به در؛ سرگردان؛ آویزان؛ بدبخت؛ بی چاره؛ ذلیل مرده؛ خاک بر سر؛ ملت شریف؛ شهروند درجه دو؛ کسی که مشکل لاینحل اداری داشته باشد؛ سوژه پرونده های باز؛ نتیجة افتادن سر و کار یک آدم ضعیف به یک موجود احمق

       آنارشیست: کسی که راه حل های سریع، قاطع، روشن و مشخص برای خراب کردن هر چیزی دارد؛ موجودی که در سیاست طرفدار جنگ و انقلاب و مبارزه، در ورزش علاقمند هنرهای رزمی و کشتی، در اقتصاد پیرو جنگ طبقاتی، در حیوانات علاقمند به سگ، در گیاهان علاقمند به کاکتوس، در رنگ ها شیفتة سیاه و در فلسفه معتقد به فلسفة انتقادی است؛ کسی که از وجود دیگران احساس عذاب می کند

       آینة دق: صدا و سیما؛ مجریان تلویزیون

الف

       ائتلاف: همکاری دو جناح قدرتمند در شرایط قبل از انتخابات برای افتادن به جان ملت پس از اعلام نتیجة انتخابات؛ استفادة یک جناح سیاسی بد نام قدرتمند از یک جناح ضعیف خوش نام برای رسیدن به قدرت؛ کاری که یک قلدر ریاکار با یک خوش بین ضعیف انجام می دهد

       ابهام: پوشیده گذاشتن؛ پیچیدگی؛ وضعیت خبری مملکت؛ شیوة انتقال خبر وقتی اتفاقی که  افتاده به مردم ربطی ندارد

       اپوزیسیون: گروه مخالف یک حکومت؛ در سال های اخیر به مسوولان حکومت هم گفته شده است؛ محل اجتماع نیروهای غیر خودی؛ جایی که گروهی از سیاستمداران جمع می شوند و به هم قول می دهند که دو ماه دیگر بر میگردند

       اتوبوس: بوسیدن به صورت اتوماتیک؛ خودرو دراز جمعی که در آن گروهی در حالی که فشرده می شوند، میله ای در دست بگیرند و تنها نشانة شخصیت آنهاارائة بلیط باشد؛ وسیلة حمل و نقل مستضعفین

       اجازه: رواداشتن؛ چیزی که داشتن آن برای هر کاری در مملکت ما ضروری است، جز آدم کشتن

       احتمال: گمان کردن؛ حدس زدن؛ یک شیوة استدلالی که بر اساس آن قضاوت و حکم صادر میکنند

       اختناق: خفه شدن؛ گرفته شدن گلو؛ وضعیتی سیاسی که در آن مردم از دهانشان عمدتا برای بوسیدن دست دیگران و از زبانشان برای لیس زدن بستنی یا چسباندن تمبر استفاده میکنند؛ وضعیتی بهداشتی که در آن حرف زدن برای سلامت مردم مفید نیست

       اداره: محلی که در آن ساده ترین کارها را به شیوه ای علمی در مراحلی پیچیده انجام دهند تا کسی بی کار نشود؛محلی که مدیران با هم حرف می زنند و از تلفن آنجا استفاده اختصاصی می کنند؛ محل اتلاف استعداد و نیروی انسانی کارکنان شریف و کم درآمد؛ کانال عبور آب باریکه

       اذناب: طرفداران دیگران؛ مردم تحقیر شده

       ارسنیک: عنصری خود سر در جدول مندلیف که در داروی نظافت استفاده می شود؛ یک مادة شیمیایی جهت حل مشکل ناشی از برخوردهای فیزیکی(جهت حفظ مصلحت در مواردی که مصلحت تشخیص داده می شود)؛ برای مصرف آن سرنگهبان باحیاضروری است

       از ما بهتران: کنایه از جن و پری؛ مسوولین محترم؛ عناصر خودی؛ استفاده اختصاصی آزاد؛ نیروهای باصلاحیت؛ شهروندان درجه یک

       اژدها: مار افسانه ای بزرگ که از دهانش آتش بیرون می آمد و تا قبل از روی کار آمدن استالین مردم فکر میکردند موجود ترسناکی است

       استبداد: حکومت مطلقه که در آن مردم دستورات یک نفر را اجرا میکنند؛ روش حکومتی که انسان اولیه با دیدن تعدادی گوسفند به ذهنش رسید؛ حکومتی که در آن یک نفرحق داردبالاتر از قانون تصمیم بگیرد و اگرکسی همین نکته را بگوید، خشتک او را جر میدهند؛ زورگفتن یک حاکم خودرای به مردم در زمان های گذشته؛ روش سیاسی حاکمان سابق که به قانون مقیدنبودند و به تنهایی تصمیم می گرفتند؛ جملات قصار لویی چهاردهم: "من هستم، پس بقیه نیستند" و "من دولتم". در حال حاضر هیچ فرمانروای مستبدی وجودندارد و اگر هم باشد، مردم آنقدر دوستش دارند که اگرکسی چیزی در مورد او بنویسد، او را زنده زنده می خورند

       اشتها: مهم ترین سرمایة فقرا و مستضعفان

       اصلاح طلب: کسی که تلاش می کند بقای عمر دشمنش را که تمایلی به زنده ماندن خودندارد تضمین کند؛ موجودی که فریاد گوش خراش یک ملت را به آرامی در حضور قلدری که خود را به کربودن زده است، نجوا می کند

       اصول گرا: کسی که اگر دشمن نداشته باشد، نمی داند چه کند؛ کسی که از اصول به عنوان آلت قتاله استفاده می کند؛ کسی که برای دفاع از نظرش حرف های بد بد می زند؛ آدمی که برای زمانی که صرف به دست آوردن اصولش کرده بیشتراهمیت قائل است تا حقیقت

       اطلاعیه: مجموعه ای از کلمات که آدم را گیج می کند؛ وسیلة ایجاد ابهام؛ برای خلاص شدن از شر تلفن و سوال صادر میشود

       اعتراف: سخنانی که لازم باشد زندانی پس از پی بردن به نظرات بازجو و مصالح کشور بیان کند؛ اظهاراتی که متهم در کمال اخلاص و بدون هیچ اجباری، صرفا به دلیل پی بردن به اشتباه پس از مدت ها زندان انفرادی بیان کند؛ مقاله ای که بازجوبنویسد و متهم آن را از حفظ جلوی دوربین بگوید یا از روی آن در برگة بازجویی بنویسد

       اغتشاش: کاری که گروهی از مردم پس از مدت زیادی فشار و آزار بدون قصد قبلی (معمولا) به تحریک بیگانگان انجام می دهند

       اقرار:آنچه قراراست متهم بگوید؛ آنچه بازجو به مسوولان مربوطه قول داده است که متهم بدان اعتراف کند

       اقلیت: گروهی سیاست مدار پررو که برای اکثریت تصمیم می گیرند و دوقورت ونیمشان هم باقی است

       اکاذیب: اخباری که مردم نباید بدانند.(اشاعه اکاذیب: گفتن آنچه نباید گفته شود در ابعاد وسیع)

      امپریالیسم: عامل کلیة مشکلات کلیة کشورهای ضعیف و بی عرضة جهان

       امنیت: حالتی رؤیایی که میلیاردهاسال پیش هزاران کیلومتردورتر از ماگروهی ازمردم احساس می کردند و کسی از ترس آسیب به جان و مال و آبرویش دائما نمی لرزید؛ نخستین چیزی که تهدیدکردن آن باعث بقای عمر هر حکومتی می شود.      امنیت اجتماعی: این که هرکس هروقت دلش خواست برود خیابان و به مردم هرچیز دلش خواست بگوید و آنها را کتک بزند و دستوربدهد و کسی جرأت نکند از او سؤال کند.  امنیت ملی: موضوعی بسیارحساس و ظریف و آسیب پذیر که با صادرشدن باد هم به خطر می افتد. انواع اقدام علیه امنیت ملی: آدامس جویدن، پیاده راه رفتن در خیابان، تلفن زدن به خانة مامانم اینا، خوردن قاشق به دندان هنگام غذاخوردن و . . .                                         

       انتخابات: عملی که طی آن گروهی موجود مستضعف فداکار نجیب برگزیده می شوند تا در طی دوران فعالیت خود تبدیل به گروهی سیاستمدار مستکبر پیچیده بشوند؛ عملی که در حین آن مردم به مدت چندروزاحساس اهمیت می کنند؛ زمان پخش سرود"ای ایران"؛ دوره ای که در آن مسؤولان حکومتی مجبور میشوند به مدت چندروز به مردم مستقیما توهین نکنند؛ انواع انتخابات: فرمایشی، تقلبی، با یک کاندیدا، با چندکاندیدای یک شکل؛متضاد انتصابات و نظارت استصوابی

       انشاء: نوشته ای که در آن زمین و آسمان را به هم می بافند و از همه چیزحرف می زنند جز چیزهای اصلی؛ بدترین نمرة کودکان مطیع و بهترین نمرة کودکان طغیانگر؛ نمونة انشا: چرا با آمریکامخالفیم؟           به دوردست می نگرم و در پشت پنجره ای که قطرات باران روی آن نشسته است، چشمان غمگینم را به سوی آسمان می دوزم و به کسانی فکر میکنم که توسط آمریکای جهانخوار نابودشده اند. آمریکانامی است که دیوها و درندگان وحشی را به خاطر می آورد؛ کسی که با تمام وجود علیه مردم طغیان می کند و آنها را به قتل می رساند؛ کسی که تمام پول های مردم(مخصوصا سیاهپوستان)را برای خودش می دزدد؛ کسی که ما را محاصره و تحریم اقتصادی کرده و همه چیز را گران کرده است. ای آمریکای جنایت کار! ما تو را نابود میکنیم و مشت محکمی به شکم و صورت تو می زنیم؛ ما کاری می کنیم که آبرویت در میان مردم جهان و سازمان ملل از بین برود؛ ما با تو دشمن خونین هستیم به طوری که یا تو بایدبمیری یا ما؛ ما اجازه نمی دهیم همین طوری هرکاری می خواهیبنمایی و برای خودت پروندة رسوایی اخلاقی درست کنی. تو سال ها خون ما را در شیشه نگه داشتی تا جیب های خودت را پرکنی؛ تو جوانان مملکت ما را یا کشتی یا با مواد مخدر(تریاک و هرویین و کوکایین و مرفین و علف و . . .)معتادکردی؛ تو پاسور و مشروب و عکس های هنرپیشه های خارجی را در خیابان ها پخش کردی تا مردم ما منافق و ضد انقلاب بشوند. امااین کارهای تو بی خودی است و فایده ای ندارد، چون ما با تو می جنگیم؛ ما آمریکا را  نابود میکنیم. اگر آمریکا نابودشود، ما همگی پول دار می شویم؛ اگر آمریکا نابودشود، ما ابرقدرت جهانی می شویم و هیچ کشوری نمی تواند با ما مخالفت کند؛ اگر آمریکا نابودشود، ما آزادی به دست می آوریم و هرکس یک روزنامه برای خودش چاپ می کند و هرچیزخواست در آن می نویسد؛ اگر آمریکا نابودشود، همه به دانشگاه می روند و باسواد میشوند و چندلیسانس و چنددکترای پزشکی می گیرند؛ اگر آمریکا نابودشود، در کشور ما همه موبایل و تلفن و ماشین می خرند؛ همه چیزدرست و خوب می شود، می شود مثل آمریکا!

ب

       بازنگرش کلی: تجدید نظرطلبی؛ تجدید نظرکردن در اصول و دیدگاه های سابق؛                              تجدید نظرطلب: آدمی که جرأت دارد اعتراف کند که در دوران جوانی چه حماقت هایی انجام داده است؛ آدمی که هم عقل دارد و هم اعتقاد؛ مقابل اصول گرا

       بحران: وضعیت آشفته سیاسی- اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی که در آن هیچ قانونی وجود ندارد، سنگ روی سنگ بند نمیشود و سگ صاحبش را نمی شناسد؛ مدینة فاضلة نیروهای انقلابی؛ بسیاری از رهبران و نیروهای سیاسی تنها در شرایط بحرانی می توانند باقی بمانند و  به محض رفع بحران سقوط می کنند

       برابری: برخورد یک سان با همة مردم در امور اجتماعی؛ شعاری که قبل از هر انقلابی می دهند؛ وقتی کسی با اصرار از آن طرف داری میکند، یا خیلی احمق است، یا خیلی حقه باز؛ جملة قصار: همه با هم برابرند، اما بعضی برابرترند

       بر اندازی: نوشتن مقالة انتقادی که در روزنامه یا مجله چاپ شود؛ هر نوع فعالیتی که توسط عوامل غیر خودی صورت بگیرد و نشان دهد که آنها زنده اند

       بزرگداشت: مراسمی که برای یک موجود کوچک برگزارکنند تا آن موجود بزرگ شود

       بستنی: چیزی(یا اتهامی) که به جایی(یا کسی) ببندند؛ آنچه آویخته باشد؛ نوعی شیرینی سرد که به صورت قیفی یا لیوانی یا چوبی مصرف می شود                          مصرع: ما بستة تو هستیم، حاجت به بستنی نیست

       بعث: انگیزش؛ رستاخیز؛ ناسیونال سوسیال عربیسم؛ حزبی که سعی داشت سه امر متضاد ناسیونالیسم، سوسیالیسم و عرب زدگی را با هم پیونددهد ولی پس از شصت سال فقط توانست دیکتاتوری را حاکم کند

       بقچه: کمد سابق؛ دراور سابق؛ دستمالی بزرگ که در آن لباس می گذاشتند و با گره آن را می بستند

       بگاه بگاه: بعضی اوقات؛ از وقتی فهمیده اند"گاه گاه"صدای خنده است، به جای آن گاهی"بگاه بگاه"می گویند

       بلندگو: دستگاهی که صدا را بلند می کند تا حقانیت کسی که آن را در دست دارد به اثبات برساند؛ برای اطاعت یک گروه از حرف های فرد ناطق ضروری است؛ برای انقلاب کردن کاربرد فراوان دارد

       بن بست: وضع موجود؛ آیندة پیش روی ما؛ نتیجة سیاست های دولت های نهم و دهم

       بوسه: واه! بلا به دور؛ این حرف ها کجا بود؟ گلاب به رویتان؛ روم به دیوار، اصلا خداشاهد است که این حرفها سالهاست از فرهنگ لغات حذف شده؛     انواع منحله قدیمی: روبوسی، ماچ کردن؛  انواع جدید: آستان بوسی، پا بوسی، دست بوسی، معانقه، مصافحه

       بهشت: محلی که نیکوکاران (تنها) پس ازمرگ بدان راه می یابند و درآن خوشبختانه نه گزینش وجوددارد،  نه حراست

       بی ریا: کسی که با وجود سوابق سنگین در گذشته، یقه اش را کاملا می بندد تا خودش را خوب نشان دهد؛ کسی که وقتی دروغ می گوید همه می فهمند؛ کسی که با وجود مشکلات مالی فراوان، حال و حوصلة کارکردن ندارد

پ

       پا: یک عضو طولانی و فعال بدن که با آن به دیگران لگد میزنند یا با نوع برهنة آن وسط حرف دیگران می دوند؛ ابزار ایستادگی

       پپه: بچة خودی؛ نیروی مناسب برای کارهای حساس

       پخش: یک جناح سیاسی در صدا و سیما (همه چیز غیر قابل پخش است مگر این که تشکیلات بفرماید)

       پرولتاریا: کارگران تهیدست که برای اعتصاب کردن خلق شده اند؛ نیروی کاری که اعضای حزب از طرف او سخنرانی می کنند؛ مرد قدبلندی با سبیل پر پشت، دارای مادری چاق و فداکار و یگ گروهان فرزندکه در حالی که پرچم در دست دارد ، دائما تیر می خورد

       پشت پرده: محل تصمیم گیری های اساسی، محل اجتماع دشمنان، محلی مخفی که مطبوعات از آنجا کنترل می شوند

       پک و پوز: بخشی از صورت حول و حوش دهان که در اثر دعوا و کتک کاری تغییرات مختصری درشکل و رنگ آن به وجود می آید

       پلیس: مامورانی که باید نظم برقرارکنند و با دیدن لباس مشخص و متحدالشکل آنان باید افراداحساس امنیت کنند؛ گروهی که ترافیک اتومبیل ها را کنترل می نمایند و حضورشان باعث بند آمدن خیابان می شود(!)

       پناهنده: آن که از ترس عقرب به مار غاشیه پناه برد؛ آن که از مصیبتی به مصیبتی گرفتار آید

       پوزبند: وسیله ای مناسب برای کاهش اظهارات مشکوک و نظرات انحرافی؛ برای حفظ وحدت استفاده از آن مفید است

       پیشوا: رهبر؛ شخص اول؛ موجودی که اگر به او علاقه داشته باشید، رفتارش آسمانی است و اگر از او بدتان بیاید، حرکاتش مسخره است؛ مردی خشمگین و عصبانی که در حین سخنرانی دائما دست هایش را تکان می دهد و دشمنان را تهدید میکند؛ پدر یتیمان و شوهر بیوه زنان؛ کسی که همه در خیابان دوستش دارند و در خانه نفرینش می کنند؛  مثال: هیتلر، موسولینی، استالین، صدام حسین . . .

ت

تـأهل: کاری که دو نفر در کمال عقل و اختیار، علیرغم این که آن را اشتباه می دانند انجام می دهند؛ قلعه ای که آدم وقتی بیرون است، می خواهد داخل آن بشود و وقتی بدان واردشد می خواهد از آن خارج شود؛ اشتباه تاریخی اجتناب ناپذیر و غیر قابل تحمل؛  جمله قصار 20ساله ها: من هرگز ازدواج نمیکنم؛ 30ساله ها: احساس خوش بختی می کنم؛ 40ساله ها:باباولم کن، پدرمو در آوردی! 50ساله ها: آدم باید تحمل داشته باشه؛ 60ساله ها: خیلی آدم خوبی بود، حیف که قدرش را ندونستم

                تاکسی: وسیله ای برای جابجاکردن افراد؛ محل بروز صادقانة نظرات مردم؛ محل شنیدن آخرین ترانه های بازار سیاه؛ محل شنیدن آخرین شایعات؛ دقیق ترین و سریع ترین رسانة گروهی برای پخش اخبار

                تبصره: توضیحی که در قانون می آورند تا ابهام آن را بیشترکنند

                تپش: تاپ تاپ قلب در هنگام دیدن معشوق یا مأمور مربوطه یا آدمی با عینک دودی یا سخن رانان خشونت طلب

                تجلیل: بزرگ نمایی آدمی که مثل ما فکر میکند، برای تحقیر بزرگانی که مثل ما فکر نمیکنند؛ کاری که در مملکت ما معمولا پس از مرگ آدمها اتفاق می افتد، مگر آنکه تجلیل شده ها خیلی اهمیت نداشته باشند

                تحقیر: روش کنترل گروهی آدم هوشمند توسط تعدادی آدم زورگو

                تحمل: تنهاکاری که گروهی آدم ضعیف(شهروند درجه دو) در مقابل یک گروه آدم زورگو(شهروند درجه یک)  میتوانند انجام دهند.

                تدبیر: در گذشته به دقت در کار گفته می شد؛ استفاده از تعدادی دبیر و معلم مدرسه برای ادارة سازمان ها و ادارات؛ دبیرها را سر کارگذاشتن

                تذکر: یادآوری؛          روش های تذکر: با طناب، با آمپول هوا، تصادف اتومبیل، ضرب و جرح، با قمه ، با واجبی و ...

ترانه: یکی از شیوه های تهاجم هنری؛ شعری که همراه با خواندن آن آه و ناله کنند و خودشان را تکان های نامربوط دهند؛ یکی از شیوه های سلطنت طلبان برای پافشاری بر اهدافشان؛از ترانه خوانی برای جاسوسی هم استفاده شده است؛ انواع مبتذل آن در لوس آنجلس تولید و انواع سبک و مستهجن آن  از صدا و سیما پخش می شود؛             پاپ جدید صدا و سیما: خواندن اشعار بی سر و ته توسط خواننده هایی که صدایی شبیه خوانندگان قدیمی یا لوس آنجلسی دارند

                ترور: ایجاد وحشت در مردم با از بین بردن مخالف به روش های خشونت آمیز و غیر قانونی توسط حکومتی که صداقت دیکتاتوربودن علنی را ندارد؛ نوعی سیاست فرهنگی برای مقابله با تهاجم فرهنگی و حفظ هویت

                تساهل و تسامح: آسان گرفتن؛ سهل گرفتن؛ شکم روش فرهنگی؛ خفه نکردن مردم؛ محاکمة روزنامه نگاران قبل از زندانی کردن

                تشویش اذهان عمومی: مطرح کردن اختلاس ها و رشوه های کلان در سطح گسترده؛ جلوگیری از قتل به صورت غیر قانونی؛ گفتن این که"بزرگ ازکوچک بزرگتر است"و"دودوتا میشودچهارتا"؛ نوشتن هرحرفی که بتوان به آن گیرداد؛ نوشتن اتفاقاتی که افتاده است

                تعصب: مشکوک شدن به صورت نهادینه و گیر سه پیچ دادن(با استفاده از عضله) به مردمی که نظر خاصی ندارند برای دفاع از اخلاق و آرمان؛ دفاع سرسختانه از چیزی که اطلاع دقیقی از آن نداریم و حمله بی باکانه به چیزی یا کسی که با آن آشنا نیستیم

                تعلیقی: متهمی که نه بکشند، نه زندانی یا جریمه کنند و نه تبرئه شود؛ آویزان؛ وضعیتی که اکثر مردم ایران دچار آن هستند

                تفاهم: حالتی که فرد هنگامی که مخاطب جوابش را ندهد و در مقابل اظهاراتش سکوت کند، احساس میکند که به وجود آمده است؛ احساسی که دو موجود نفهم هنگام مفاهمه بر سر مفهومی پیچیده هرگز به آن نمی رسند

                تقلب: جعل؛ تبدیل کاندیدای شکست خورده به پیروز در انتخابات؛ عمل کسانی که مایلند بیشتر از بخش غیر اخلاقی عقلشان برای حفظ منافعشان استفاده کنند

                تکلیف: واگذارکردن اجباری سرپرستی چندین هزارنفر به یک جوان 24ساله که تا ماه پیش در دکان یا دفتر پدرش مگس می پراند؛ کاری دشوار به عهدة کسی گذاشتن؛ شیوة تعیین مدیر شایسته در بین نیروهای خودی

                تمساح: موجودی خشن و وحشی که به دلایل احمقانه به آدم ها حمله می کند و پس از از پا درآوردنشان برایشان اشک می ریزد

                تند رو: سیاستمداری که دست و پایش بهتر از عقلش کار می کند و مجبور می شود یک کار را چندبار انجام دهد

                توپخانه: یک واحد فرهنگی- نظامی که پس از پایان جنگ هم شلیک می کند؛ جایی که نیروهای امنیتی و نظامی کار فرهنگی کنند؛ کیهان؛ محل اجتماع دوستان سعیدامامی؛ جایی که از طریق تهاجم نظامی با تهاجم فرهنگی مبارزه می شود؛ جایی که جنگ راه می اندازند تا نیروهای نظامی بیکار نمانند

                توهم: احساس اکثر سیاست مداران جهان سوم نسبت به خارجی ها، مردم و همدیگر

                تهاجم فرهنگی: نظریة سیاسی نیروهای نظامی و انقلابی برای نابودکردن روشنفکرانی که پس از پایان جنگ و تسویه حساب های سیاسی زنده مانده اند

                تیمارستان: محلی که دیوانه های رسمی را در آن جا نگه می دارند و آنها را از سایر دیوانگان جدا میکنند

ث

                ثبات: برقراربودن؛ دوام یافتن؛ پایدارماندن؛ ممانعت از اظهار نظر مردم برای حفظ وضعیت؛            جزیره ثبات: جایی که با چماق آرامش آن حفظ می شود

                ثروت: پول؛ دارایی؛ اگرمال ما باشد، آن را با زحمت به دست آورده ایم و اگرمال دیگران باشد، آن را با دزدی به دست آورده اند

                ثناگو: ستاینده؛ شارلاتان؛ کسی که در روز روشن در حضور آدمی که خودش را می شناسد به خود او دروغ می گوید

ج

                جاسوس: روشن فکر؛ کسی که با استبداد مخالف است؛ کسی که به دانشگاه رفته، زیاد مطالعه می کند، بیش از حد تر و تمیز است، مقاله می نویسد یا پولدار است و دلایل کافی برای زندانی شدنش وجودندارد؛ کلیة خارجی هایی که به ایران می آیند (به جز خارجی هایی که جاسوس خودمان هستند)

                جامعة مدنی: جایی که هرکس هر کاری خواست بکند؛ قانونمند؛ هرکی هرکی؛ محلی که در آن قاتل و مقتول و ضارب و مضروب با هم حال کنند؛ محل خاله بازی؛ هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش؛ مجمع الاکابر( اکبر ناطق نوری، اکبر هاشمی رفسنجانی، اکبر گنجی، اکبر پرورش و . . . )؛ در داخل آن گفتمان و در خارج آن گفتگوی تمدن ها کنند

                جدول: دیوارة سیمانی نهرها؛ مهم ترین انگیزة خرید روزنامه در شرایط نبود آزادی مطبوعات؛ وسیلة محترمانه و علمی اتلاف وقت

                جریمه: پولی که به زور از مردم بگیرند تا همیشه یادشان باشد که رئیس کیست

                جزع و فزع: واکنش شخص گرفتار در مقابل کسی که حرف حساب سرش نمی شود؛ شیوة احقاق حق در سیستم قضایی؛ غرغر رمانتیک(با استفاده از هنر ملودرام)؛ ناله توأم با کلمات آخ مردم، به دادم برسید/هلاک شدم،نجاتم بدید/آخه لامروتها! از جون ما چی میخواید/ ذلیل مرده!پاتو از رو گردنم وردار،خفه شدم ...

                جسارت: پر رویی؛ وقاحت؛ موضع سیاسی جوانان تازه به دوران رسیده

                جشنواره سینمایی: جشنی برای ملاقات با دوستان قدیمی و (ایضا) نمایش فیلم های خواص برای عوام

                جگرگوشه: نور چشمی؛ قره العین؛ عزیزکرده؛ ملیجک؛ نازپسر بابا؛ تحفه تترنا؛ کسی که هر غلطی دلش خواست می کند و کسی به او چیزی نمی گوید؛ کسی که مورد توجه مقامات عالیه است؛ کسی که اگر آدم هم بکشد، او را زندانی نمی کنند؛کسی که سالها پیش کارهایی کرده و تا عمر دارد مزد آن کارها را از زمین و آسمان طلبکار است؛کسی که گمان می کند جهان به خاطر او خلق شده است؛ لوس و ننر؛ قهرو؛ در 18سالگی سردبیر، در 20سالگی مدیرعامل، در 22سالگی سفیر و در 24سالگی وزیرشده است؛ مثال: علیمردان خان پسر عباس قلی خان

                جلسه: محل اتلاف وقت آدم هایی که فکر میکنند وقت ندارند؛ مکان تصمیم گیری در مورد سرنوشت مردم

                جمهوری: حکومتی که در آن مردم در انتخابات شرکت می کنند و به کسانی که دولت دوست دارد رأی می دهند.         انواع جمهوری: فقط کسانی که دولت دوست دارد کاندید میشوند، همه کاندید میشوند ولی فقط بعضی اسم ها از صندوق در می آید، فقط یک نفر داوطلب می شود، مهم این است که مردم فقط رأی دهند!

                جوات (/ جواد): تازه به دوران رسیده؛ تازه مدنی شده؛ کسی که هریک از لباس هایش تک تک شیک است ولی هیچ کدام به هم نمی آیند؛ موجودی که لباس های با رنگ های جیغ بسیار میپوشد، سعیش در استفاده از آخرین اصطلاحات فرنگی بسیار تابلو است و هر سه دقیقه نظرش عوض می شود

                جوانان: موجودات بی هویت؛ همه طرفدارشان هستند و به آنها ارادت دارند اما معلوم نیست چراروز به روزوضعشان بدتر می شود؛ گوشت قربانی؛ یا آنان را می ترسانیم یا از آنها می ترسیم

جهل: یکی از عوامل اصلی تعیین کنندة مسائل سیاسی

                جیر: نوعی پوست دباغی شده که با آن کفش بدوزند. جیرکردن: جرفتار شدن؛ جیر و دار: محل درجیری؛ جیرجیر:صدای در یا سوسکی که لای در جیر کرده

چ

                چانه: یکی از استخوان های صورت که در شرایط گفتمان دائما تکان می خورد و مورد اصابت مشت قرار میگیرد.                                                         چانه زنی: پوززنی؛ دهان را سرویس کردن؛ درخواست خواهش قیمت از طریق التماس و قسم دروغ؛ سیاستی برای امتیازگرفتن در شرایط فشار از پایین

                چپاول: نام غیر محترمانة کارهایی که با مردم می شود

                چترباز: کسی که بدون دعوت قبلی درست سر ناهار یا شام با چتر نجات از هواپیما به زمین فرود می آید

                چریک: سرباز داوطلبی که در سن جوانی با خواندن ترجمه غلط چندکتاب تصمیم گرفته تا آخرین قطرة خونش مبارزه کند و پس از اعزام و آموزش نظامی در لبنان یا سوریه یا بولیوی . . . در نخستین عملیات کشته شود؛ کسی که جانش را قربانی می کند تا بعدا اگرانقلاب پیروزشد و او زنده ماند، یا دیگران را قربانی کند یا خودش قربانی شود؛ کسی که از طریق اعمال زور قصددارد به دموکراسی و عدالت برسد

                چغلی: گفتن چیزی که در مورد آن یقین نداریم در مورد آدمی که خوب نمی شناسیم به کسی که به او اطمینان نداریم برای رسیدن به مقصودی که دستیابی به آن معلوم نیست؛ نوعی ادای تکلیف را درآوردن

                چکنم چکنم: احساس مردم شریف در مقابل مسؤولان محترم؛ شیوة برنامه ریزی درازمدت استراتژیک انقلابی کشورهای جهان سوم

                چماق: یک وسیلة کنترل اخلاقی طولانی، سخت و غیر قابل استحاله که جهت اعلام نظر قاطعانه نیروهای محافظه کار، اثبات مواضع فرهنگی یا حفظ آرمان های بزرگ استفاده میشود. اگر با موتور هوندا125 استفاده شود، اثر قطعی دارد و بحث را خاتمه می دهد

                چوبدار: گله دار؛ گوسفنددار؛ کسی که از موبایل استفاده کند؛ میلیاردر بعدی؛ چوبی که از آن دار بسازند

                چهار: عددی استعاره از زیاد (چهارنعل:تند، چهارچشمی: با استفادة زیاد از چشم ها، چهارابرو: دارای ابروهای بسیارپهن، چهارشاخ: دارای شاخ های بسیار)        

                چیثان فیثان: کلاس بالا؛ موجودی که به راه رفتن در شانزه لیزه، پوشیدن لباس برق برقی، روغن و ژل، استفاده از واژه های بیگانه علاقه دارد؛ پسر مامان یا دختر عزیزکردة بابا؛ با معدل 11/10دیپلم گرفته و قرار است برای ادامة تحصیل به فرنگ برود؛ برای دورزدن در تهران روزی 50لیتربنزین مصرف می کند

ح

                حادثه: اتفاقی مشکوک که در جریان آن عده ای بی نام و نشان دست دارند و تلاش برای کشف علل آن هرگز به نتیجه نمی رسد. مثال: حوادث خونین کوی دانشگاه، به آتش کشیدن حسینیه های دراویش و قتل های زنجیره ای . . .

                حبس: نگه داشتن آدمی که فکرهای بدمیکنددرمحلی دربسته،برای جلوگیری ازمنحرف شدن مردمی که نمیتوان آنهارا زندانی کرد.

                حجله: محل رخ دادن نخستین اشتباه.

                حذف: نخستین کار رئیس هر اداره بعد از روی کار آمدن؛ پرت کردن به زباله دانی تاریخ؛ از زندگی ساقط کردن؛ به روز سیاه نشاندن

                حراست: نگهبانی؛ محافظت؛ محافظه کاری؛ محلی که در آن پاک سازی صورت می گیرد.

                حزب: گروهی که شبیه رهبرشان فکر میکنند؛ سازمانی سیاسی برای استانداردکردن آدم هاو تبدیل انسان های پرشور و باشعور به سیاست مدار

                حسرت الملوک: جغوربغور؛ غذایی(یا کاری) که پادشاهان از آن خیلی خوششان می آمد ولی چون به کلاسشان نمی خورد، حسرت آن را می خوردند و حالشان گرفته می شد(مانند طناب بازی، لی لی، گرگم به هوا، تاپ تاپ خمیر و لیس زدن به بستنی و لواشک

                حشرات: عامه مردم؛ عوام الناس؛ دوم خردادی ها؛ اصلاح طلبان. (رستن ز گزند حشرات آسان است/ سخت است رهایی از گزند حضرات)

                حقنه: فروکردن؛ به زور اعمال کردن؛ یک روش تبلیغات دولتی

                حمام: گرمابه، محلی که در آن خود را بشویند یا واجبی بگذارند یا واجبی بخورند؛ محل خودکشی و قتل؛ محل مرگ قاتل سامی، امیرکبیر، یکی از برادران آب منگل و سعید امامی

                حوالت تاریخی: حواله کردن آدم به تاریخ؛ شایدوقتی دیگر؛      ضرب المثل عامیانه: برو جلو، بوق بزن!

                حیثیت: آبرو؛ یکی از کالای تجملی که بازی با آن برای سیاست مداران توصیه شده است.

خ

                خائن: روشن فکر؛ مخالف؛ کسی که همه چیز ما را می داند؛ دیگران؛ هر کس شببیه ما نیست؛ مقاله نویس؛ هرکس فکر میکند.

                خجالت: احساسی منسوخ که در گذشته وقتی کسی کار بدی می کرد داشت؛ جهت ناز و عشوه ادای آن ضروری است.

                خرمن: زمان و مکان اجرای وعده های مسؤولان و حل مشکلات اقتصادی کشور؛        خری که متعلق به این جانب می باشد.

                خزعبل: اظهار نظر کسی که سواد ندارد، اما احساس مسؤولیت می کند

                خشت: گلی که در قالب زیر آفتاب خشک شود تا پیر مردها همان را که جوان ها در آینه می بینند ببینند.

                خصوصی: مساله ای که به همه مربوط است؛ دخالت در آن باعث آمرزش گناهان می شود؛ تجسس در آن جذاب و قابل توجه است.

                خطر: آنچه در اثر نوشتن یا سخن گفتن یا بلند فکرکردن رخ دهد.

                خط مشی: یک نوع خط که روی آن راست راست راه می روند، چه به نتیجه برسد یا نرسد

                خلعت: جایزة اسکار سابق، جایزه ای که قدرتمندان در گذشته برای بنده پروری به هنرمندان متملق می دادند.

                خنجر: شیئی تیز و دسته دار که برای زدن به پشت دوست و دشمن استفاده شود

                خواستگار: کسی که برای ازدواج با دختری با او یا پدرش صحبت می کند؛ کسی که تمام بدی هایش را پنهان می کند تا زنی که نمی شناسد را به دست بیاورد؛ کسی که آگاهانه اشتباه می کند.

د

د: برای تأکید قبل یا بعد از فعل امر می آید(مثل د زودباش، نزن د)

            داماد: مردی که اخیرا عقلش را از دست داده؛ کسی که به تازگی اشتباه کرده؛ خطاکار؛ سوژة عکاسی؛ نام نوعی محقق

            دبیرخانه: جایی که نامه های رئیس اداره را می نویسند؛ محل ماست مالی اشکالات ادبی رؤسا

            دجال: کسی که در روز قیامت کمی بیشتر از سایر کسانی که در حکومت ها و رسانه ها و احزاب و تشکل های سیاسی بوده اند، دروغ می گوید

            درد: علت اصلی حرکت های انقلابی در جهان سوم؛ موتور حرکت تاریخ؛       دردمند: کسی که در شمال شهر زندگی و در جنوب شهرسخنرانی می کند

                دژخیم: جلاد؛ میرغضب؛ کسی که قانونا و رسما آدم می کشد؛             (خودسر: کسی که شبه رسمی و شبه قانونی آدم می کشد)

                دست زدن: اقدام کردن؛ لمس کردن؛ روشی برای تشویق؛ کف زدن؛ اتفاق افتادن آن هنگام سخن رانی رئیس جمهور باعث نابودی انقلاب و ارزش ها می شود

                دشمن: تعیین کنندة اصلی سیاست در کشورهای انقلابی؛ موجودی که ظاهرا مخالف ماست اما موجودیت ما مدیون اوست

                دشنام: فحش؛کلماتی که خلاصه نظرات آدم ها نسبت به همدیگر را با دقت و ظرافت بیان می کند

                دق کردن: وضعیتی که هنگام تماشای تلویزیون خصوصا خنده های مجریان تلویزیون به انسان دست می دهد؛                                آینة دق: مجری تلویزیون

                دکلمه: مطلبی را با دست و پا و گل و گردن و چشم و ابرو خواندن

                دگراندیش: کسی که مثل خودش فکر میکند

                دلال: مهمترین شخصیت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی تمدن جدید؛ آدمی که از کارکردن دیگران درآمد به دست می آورد

                دموکراسی: حکومت نمایندگان صلاحیت دار مسؤولان بر مردم

                دولت: کابینه؛ مجموعه ای از وزرا و رئیس جمهور که ظاهرا بایدتعیین کنندة اوضاع باشند ولی معمولا هیچ نقشی در امورندارند و تصمیماتی در جلساتشان می گیرند که یا به اجرا در نمی آید یا با مخالفت مجلس رو به رو می شود

                دیالوگ: گفتمان؛ آن که دو نفر هم زمان حرف بزنند و به حرف دیگری گوش نکنند؛ روشی علمی برای مغلوب کردن از طریق زیادحرف زدن

                دیکتاتور: موجودی که حوصلة آزادی را ندارد، از دست و پایش بهتر از مغز و زبانش استفاده می کند و دیگران را وادار میکند اشتباهات او را تکرارکنند

ذ

                ذلت: خوارشدن؛ حالتی که در اثر مراجعه به سازمان ها و ادارات، تماشای مکرر برنامه های تلویزیون، دیدار با رئیس جدید یا در خیابان پیدا میکنیم  

                ذوزنقه: مستطیل منحرف شده؛ در شرایطی که امکانات علمی مستطیلی کم باشد تصادفا شکل می گیرد

ر

                رئالیسم سوسیالیستی: نوشتن چیزهایی که حکومت دوست دارد در جامعه اتفاق بیفتد چنان که انگار اتفاق افتاده است؛ حاصل جمع ادبیات و تبلیغات

                راهپیمایی: حرکت دسته جمعی گروهی از مردم برای اثبات این که تعداد ما زیاد است و سایر کسانی که تعدادشان کم است باید به حرف ما گوش کنند؛ نوعی تفریح و گردش انقلابی همراه با فریادزدن و شعاردادن؛ یکی از شیوه های تخلیة انرژی در جوامعی که نیرو دارند ولی کار ندارند

                راهزن: کسی که جلوی راه را می گیرد وبدون مجوز و بدون دادن رسید و صدور قبض اموال آدم را غارت می کند؛ دزد بدبختی که دزدیش معلوم است

                رب دو شامبر: لباسی که عناصر وابسته و معلوم الحال و مستکبران در خانه بپوشند

                رحم: مهربانی؛ بخشایش؛ حد اکثر انتظار مردم از مسؤولان

                رژیم: روشی برای حکومت و کاهش وزن؛ میزان استبدادی بودن رژیم و نیز دوری و نزدیکی انسان با رژیم در کاهش یا افزایش وزن نقش مؤثر دارد

                رسانه: وسیلة کنترل مردم با انتقال مطالب یا اخبار به آنها به شکلی که لازم باشد؛ جدیدترین وسیله برای گفتن دروغ در سطح گسترده

                رشوه: آنچه به کسی بدهند تا کاری که نباید/ باید انجام دهد انجام بدهد/ ندهد؛ یک روش تأمین درآمد در جوامعی که هزینة کارکنان دولت در آن چندبرابر درآمد آنهاست؛ یک کار اقتصادی پر درآمد در کشورهایی که مردم آزادی فعالیت اقتصادی ندارند

                رعب: احساسی که هنگام عبور از کنار نیروهایی که باید حضور آنها ایجاد امنیت کند به آدم دست می دهد؛ احساسی که برای ادارة بی درد سر یک مملکت باید در مردم وجودداشته باشد

                رفرم: روش اصلاح اشتباهات سیاسی و اقتصادی با فس فس و در درازمدت؛ حل مشکلاتی که در ده سال ایجادشده در صد سال؛ دولت ها در شرایطی که در حال نابودی هستند، طرفدار آن می شوند و در شرایطی که احساس قدرت می کنند، با آن مخالفت می کنند

                رقص: مجموعه ای از حرکات ضروری و غیر ضروری، موزون و ناموزون یک یا چند نفر هنگام پخش موسیقی؛ نوعی شنیدن موسیقی با کمر؛ ابراز احساسات از طریق حرکت بخش تحتانی وجود؛ رفتاری که بچه ها ناخودآگاه انجام می دهند، جوانان به سرعت می پذیرند، افراد میان سال به زور وادار به انجام آن می شوند و پیرها آن را نگاه می کنند؛ نوعی ورزش همراه با عشوه و ادا؛ مبتذل ترین نوع آن در ممالک شرقی یافت می شود

                رمانتیک: احساساتی؛ کسی که در برخورد با هر موضوعی آه و ناله کند و احساساتی شود؛ کسی که در حال اشک ریختن و زارزدن پشت سر دیگران غیبت کند و در مورد مسائل خصوصی کسانی که نمی شناسد، اطلاعات غیر ضروری کسب کند؛کسی که در بررسی فیزیک جدید هم توجهش به رابطة انیشتن و همسرش جلب شود

                رو: آنچه انقلابیون و بزرگان به فراوانی داشته باشند              پر رو: کسی که در مورد اشتباهاتش با شهامت دروغ بگوید

                روان پزشک: طبیبی با حرکات عصبی و رفتارهای مرموز که برای هر حرکت و رفتار احمقانة بیمار دلایل منطقی پیدا میکند                                                                                                         

                روشنفکر: بی تربیت؛ بی پدر و مادر؛ فاسد؛ نامرد؛ هرکه غسل نکند، کتاب بخواند، بی غلط و بالاتر از دیپلم مطلب بنویسد       روشنفکر دینی: از اینجا رانده از آنجا مانده؛ چوب دو سر طلا؛ در خانه دینی و در خیابان روشنفکر(معکوس برادران عزیز)؛ از افراط در مطالعه کتب دکتر سروش یا مجله کیان حاصل می شود

ز

                زرخرید: ملت شریف؛ نوکر بابام؛ گروهی از مردم که هر چه توی سرشان می زنند، صداشان در نمی آید

                زغال: جسم سیاه و سختی که از سوزاندن چوب به دست بیاید و نوع خوب آن(همراه با رفیق بد) در معتادشدن نقش دارد

                زلف: موضوع مورد علاقة شاعران  زلفین: موی حلقه شده که قلب عاشق به آن گیر میکند

                زمامدار: کسی که افسار مردم را در دست دارد، فکر میکند دارد مردم را مهار میکند و فرق مردم و شتر را نمی داند

                زن: انسان ماده؛ کسی که همه از او دفاع می کنند و هم زمان توی سرش می زنند؛ موجود بسیارناطق؛ موضوع اهانت فرهنگی؛ شخص مسأله دار

                زور: وسیلة اثبات حقانیت و اعلام نظر در طول تاریخ           زورخانه: جایی که از نمایش قدرت برای پیشبرد مسائل استفاده می شود

                زهر مار: غذایی که برای دشمن سفارش می دهند؛ جهت ابراز علاقة بیش از حد گفته می شود

                زیرآبی رفتن: حرکتی گام به گام برای حذف مخالفان؛ استفاده از روش های مخفیانه برای حضور علنی؛ مهمترین روش فعالیت سیاسی

ژ

                ژست: مجموعه ادا و اطوارهای آدمی از خود راضی در یک حالت ثابت برای اثبات هویت خود و جبران عقدة حقارت

                ژنرال: موجودی بی اهمیت که نقش مهمی بازی می کند و لباسش از خودش مهم تر است؛ ثابت کنندة نظریة تقدم شکل بر محتوا

                ژورنالیست: متهم؛ محکوم؛ واجب القتل؛ مهدورالدم؛ جاسوس؛ مزاحم؛ مسأله دار؛ آنقدر شلوغ می کند که همه او را می شناسند، اما مشکوک است

س

                سانسور: پنهان کردن آنچه بعضی می گویند یا می نویسند از چشم کسانی که آن چیزها را می دانند؛ برای توسعة دروغگویی و مبارزة مخفیانه انجام می شود؛ استفاده از تعدادی آدم کم عقل برای کنترل تعدادی آدم عاقل

                سخنرانی: پرتاب کردن تعدادی کلمات در حضور گروهی افرادبرای مبارزه با گروهی که در جای دیگری هستند؛ تکان خوردن دست ها، بالا و پایین شدن صدا و تهدیدکردن دیگران در این حالت ضروری است

                سرو چمان: سروی که در حال بالا و پایین پریدن است؛ کنایه از معشوقه ای طولانی است که مثل شتر قدم می زند           (سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند: چرا معشوقة قدبلند اینجانب چمن نمی خورد)      ؛به حرکت بسکتبالیست ها در زمین هم گفته اند

                سفارت: لانة جاسوسی؛ جاسوس خانه؛ محلی که دشمنان در آن با مجوز رسمی علیه ما جاسوسی می کنند

                سکته: عملی فیزیولوژیک که در اثر اقدامات فیزیکی رخ دهد؛ برای روشن فکرهایی که آثار مسأله دار بنویسند یا مطالعه کنند، هنگامی که برای خرید شیر یا لامپ از خانه خارج می شوند اتفاق می افتد

                سلسله: زنجیر؛ جریان پیوسته؛ کنایه از شیوة حکومتی که با مرگ حاکم قبلی توله اش سر کار می آید؛احمقانه ترین و منطقی ترین شیوة ادامة یک سلطنت

                سنگ: قطعه ای سخت که از کوه و بیابان به شهر می آورند و در"ساختن خانه ها"و نیز"خراب کردن خانه ها و ماشین ها و شکستن شیشه"استفاده می کنند

                سوپرانو: صدای زنی که در صحنة اپرا بدون هیچ دلیل منطقی وبدون اینکه قصد داشته باشد آبروی دیگران را ببرد جیغ می کشد. در صحنة زندگی پس از اصابت شیئی تیز و رفتن انگشت لای در این صدا در میشود

                سوت: یکی از اصوات احیاشده در دوم خرداد که جوانان جهت اعتراض به وضع موجود با یا بدون استفاده از انگشت صادر میکنند      سوت کردن: پرتاب کردن کسی که سوت زده پس از درگیری به گوشة خیابان سوت و کور: وضع خیابان پس از آن که سوت زدن به جیغ کشیدن و دستگیرشدن منجرشود

                سؤال: آغاز هر نوع انحراف           مسؤول: کسی که قراربوده به سؤال جواب دهد ولی چون زورش زیاد است، این کار را نمی کند

ش

                شئونات: جمع الجمع شأن؛ جمع شئون؛ امورها؛ احوال ها؛ غلط جمع بستن آن برای حفظ شئونات واجب است(گاه به شکل"شئونات ها"هم استفاده شده است) رعایت شئونات: حفظ ظواهر(مثل نپوشیدن پیراهن آستین کوتاه، تمیزنشستن صورت، شانه نکردن مو، عدم استفاده از عطر و ادوکلن)

                شادی: خوشحالی؛ شادمانی؛ اقدام علیه امنیت ملی؛ برای ارتکاب آن کف یا سوت می زنند؛ دختری گناهکار که هرچی زشت ترباشه، ناز و اداش بیشتره(!)

                شاه: سابق؛ معدوم؛ وابسته؛ کسی که بی دلیل ابهت دارد؛ یک مهره در شطرنج؛ رئیس خودی ها و نوکر بیگانه ها؛ یا می کشد یا کشته می شود                    جملة معروف: تا آخر قرن بیستم تنها پنج شاه باقی می ماند؛ چهارشاه ورق و ملکة انگلیس

                شرارت: ایجاد مزاحمت، چاقوکشی، عربده کشی، فحاشی، قمه کشی و حملة دست جمعی به افراد بی گناه در صورتی که برای اصلاح اخلاقی صورت نگیرد

                شرافت: خصوصیتی در انسان که با فعال شدن نقش سیاسی او کاهش می یابد       (جمله قصار: شرافت مثل بکارت است؛ فقط یک بار از دست می رود)

                شعار: صدای دسته جمعی گروهی مردم خشمگین که با همدیگر نظرشان را برای نابودی یا حمایت از کسی اعلام کنند؛ سلاحی خطرناک که استعمال مکرر آن به نابودی  آمریکا انجامید؛ مهم ترین روش انقلابی در دیپلماسی بین المللی

                شفاف: اون ورش پیدا؛ مواضع رئیس جمهور؛ یک وضعیت سیاسی که از پشت آن همه چیز معلوم است جز چیزهای اصلی

                شقاوت: بدبختی؛ موضع بزرگان جهان سوم نسبت به روشنفکران

                شکست: باختن؛ مقابل پیروزی؛ در ایران هرگز کسی در جایی شکست نمی خورد     (جملة قصار قیصر: ما گفتیم زدیم، شما هم بگید زد)

                شلاق: تازیانه ای که بزنند تا اخلاق مجرم نیکو گردد و حقیقت را دریابد

                شنگول: آدمی که یک هفته است روزنامه نخوانده و اخبار صدا و سیما را نشنیده و در جریان وقایع اخیر نیست

                شهبانو: شهربانو؛ ملکه؛ فاسد؛ پلید؛ بی تربیت؛ ننة رضا؛ لباس تورتوری می پوشد و به همة عناصر تهاجم فرهنگی بالای پنجاه سال کمک مالی کرده است

                شهر هرت: جایی که بی نظمی حاکم است و قرار است در صورت کوتاه آمدن محافظه کاران قانون در آن اجراشود؛ روستائیان مهاجر در آن همه کاره اند

                شیپور: ساز بادی که جهت خبردارکردن دیگران استفاده می شود و در بسیاری از موارد از دهانة گشاد آن نواخته می شود؛ نوع قدیمی صدا و سیما؛ در امور تبلیغاتی کاربرد دارد؛ تکرار استعمال آن موجب باد فتق می گردد

ص

                صامت: ساکت؛ نوع صدای فیلم های حکومت های استبدادی؛ خفقان گرفته؛ حالت مردم در زمانی که مسؤولان زیادی ناطق باشند

                صحنه: محل حضور مردم برای نمایش دادن این که ما هم هستیم؛ جایی که مردم را با التماس بکشانند تا بعدا به استناد همین حضور به آنها زوربگویند

صدا و سیما/تلویزیون: رسانه ای برای اهانت به شعور ملت با بیان جدی ترین مسائل به سطحی ترین شکل و دفاع از منافع یک اقلیت در مقابل هجوم اکثریت؛ محل تلاقی ابتذال با هنر و اخلاق؛محل تحلیل اخبار اتاق خواب رئیس جمهور آمریکا و نمایش فیلم های سینمایی قبل از میلاد؛ جایی که افرادی با ضریب هوشی پایین مخاطبان هوشمندتر از خود را نصیحت می کنند و دائما برای نجات دادن مردم ایران و جهان دروغ می گویند؛ بوق/شیپور سابق؛ سر و صدای اضافی و آزاردهنده

                صریح: رک و پوست کنده؛ روشن و آشکار؛ نوعی سخن گفتن که اگر یک هفته در ایران اتفاق بیفتد، سنگ روی سنگ بند نمیشود

                صغیر: ناقص عقل؛ خردسال؛ ملت ایران؛ موجوداتی که عقلشان نمی رسد و نیاز به بزرگتر و قیّم دارند

                صف: محلی که در آن به نوبت می ایستند تا حقشان را بگیرند؛ شیوه ای مؤثر برای استفادة بهینه از وقت اضافی مردم و تبدیل آن به سرمایة ملی

                صلاحیت: شایستگی   باصلاحیت: کسی که همه چیز را قبول دارد و در خدمتگزاری حاضر است؛ بی صلاحیت: کسی که مشخصاتش شبیه مردم ایران است

                صلح: آشتی؛ سازش؛ کاری که طرفین جنگ پس از خستگی فراوان و از دست دادن سرمایه و امکانات و نیروی انسانی مجبور میشوند انجام دهند               صلح پایدار: صلح در شرایطی که طرفین دیگر هیچ نیرویی برای جنگیدن ندارند

                صندلی: محل استقرار نیروهایی که دست از ایستادگی برداشته و موقعیت خود را تثبیت کرده اند؛ موضوع اصلی در سیاست و قدرت

                صور قبیحه: تصاویر زنان زشت؛ معمولا به تصاویر زنانی که ظاهرا خوشگل هستند ولی یادشان رفته لباس بپوشند گفته می شود؛ بهانه برای تعطیلی نشریات

                صوری: ظاهری؛ سطحی؛ روش انجام امور در نظام اداری

                صهیونیست: عامل اسرائیل که پس از خودکشی وابستگیش معلوم می شود؛ مسعود بهنود

ض

                ضارب: ضربه زننده؛ فشاردهنده؛ مأمور غیر رسمی برای کتک زدن مخالفان حکومت؛کسی که هرگز دستگیر نمیشود؛ قبل از کتک زدن مظلوم به نظر میرسد، در حین کتک زدن دیده نمی شود و پس از کتک زدن گم می شود؛ تنظیم کنندة تعادل سیاسی؛ جهت تسویه حساب با اصلاح طلبان کاربرد دارد

                ضجه: مویه؛ ناله؛ عمده ترین صدایی که از برنامه های تلویزیون به گوش می رسد

                ضد انقلاب: کسی که زیاد حرف می زند و در مورد مسائلی که جوابی برای آن وجودندارد سؤال می کند؛ پررو؛ موجودی که دلیل خاصی برای حذف و اخراج او وجودندارد؛ نوعی بهانه، فحش یا شوخی پر دردسر؛ موجودی تمیز و خوش بو که هرروز حمام می رود

                ضرابخانه: محل ضرب سکه؛ جایی که پانصد تومان پول صرف می کنند تا صد تومان فلز را تبدیل به یک سکة پنجاه تومانی کنند؛ نام یک سه راه در تهران

                ضعیف: مقابل قوی؛ کسی که قدرت ندارد؛ موجودی که همة سیاستمداران به او قول می دهند از او حمایت کنند و از او می خواهند که از آنان حمایت کند؛ بدبخت؛ فلک زده؛ کسی که بعدا قوی می شود و دمار از روزگار بقیة ضعفا در می آورد

                ضمانت: پولی که سردبیر روزنامه به حساب دادگاه بریزد تا به زندان نرود؛ در جوامعی که همه دزد و خطاکار تلقی می شوند، زیاد استفاده می شود

                ضوابط: قوانینی که تصویب و ابلاغ می شود تا بعدا از طریق روابط نقض شود؛ قوانینی که برای دیگران وضع کنند و آن را رعایت نکنند؛ قوانینی که برای غیر خودی ها لازم الاجراست

                ضیافت: مهمانی که در آن عده ای دعوت می شوند و با پخش یک موسیقی گوش خراش یکدیگر را به زور از جا بلند میکنند و برای هم عشوه می آیند و سپس آن قدر می خورند تا کاملا متورم شوند و بعد مقادیری جوک مبتذل می گویند و پس از یک ساعت و نیم خداحافظی به خانه بر میگردند و پشت سر هم حرف می زنند؛ محلی که در آن آدم ها یکدیگر را می بینند ولی با هم حرف نمی زنند؛ نام فیلمی از مسعود کیمیایی                             ضیافت رسمی: یک مهمانی دیپلماتیک که در آن شخصیت های سیاسی با لباس های ناراحت کمی غذا را با دوازده جور قاشق و چنگال می خورند و دائما به هم لبخندهای احمقانه می زنند و هفتة بعد مدیرکل می شوند

ط

طاقت: تحمل؛ کاری که آدم ضعیف در مقابل مشکلات می کند؛ دولت های بی عرضه مردم را وادار میکنند که این کار را بکنند و کاری به آنها نداشته باشند؛ طاقت فرسا: احساس مردم بعدازاین که یک دولت بی عرضه پس از چهارسال بار دیگر ابقاشد؛ طاقت سوز: خصوصیت مردم پس از هشت سال تحمل یک دولت بی عرضه

طبیب: پزشک؛ موجودی که با نگاه کردن به جاهای مختلف یک انسان او را وادار میکند که بیمار شود

طرب: شاد شدن؛ سرخوش بودن؛ احساسی که از شنیدن گفتمان خاتمی (و شعارهای انتخاباتی روحانی) به دانشجویان دست می داد؛کف زدن؛ کف کردن؛ مشاهدة آن باعث افزایش استفاده از موتورسیکلت و چماق می شود؛ حالتی که پدرها در گذشته داشتند و پسرها الان حق ندارند داشته باشند

طشت: وسیله ای فلزی یا پلاستیکی گود و گرد که در آن لباس بشویند؛ وسیله ای ورزشی برای تقویت ماهیچه های دست و پا؛ ماشین لباسشویی سابق

طغیان: شورش؛ از حد تجاوز کردن؛ کاری که حکومت ها باعث آن می شوند و بعد غصه می خورند که چرا به وجود آمد؛ در اثر فشار از پایین و امتیازندادن از بالا به وجود می آید؛ نتیجة منطقی اختیارات فراوان و پاسخگو نبودن

طفل: مردم از دید حکومت ها؛ تصور مسؤولان صدا و سیما از جوانان؛ موجودی که چون به او جواب نمی دهیم، پس نمی فهمد؛ طفیلی؛ اضافه

طلبکار: حالتی که حکومت و محافظه کاران نسبت به عامه مردم دارند

طمطراق: تاراق تاراق حرکت کردن؛ سر وصدای اضافی که هنگام بازدید مدیران از موجوداتی به نام مردم صادرمی شود؛ روش حرکت موجودی که دیدنش احترام برانگیز نیست اما لازم است به او احترام بگذارید؛ نوعی آلودگی صوتی سیاسی در شرایط سازندگی؛ جملة قصار:"آقا دارن میان، خفه شید"

طنز: ریشخندکردن؛ گفتن مسائل نگفتنی به صورت خنده آور؛ طرح مشکلات به شکلی که شنونده سریعا گریه نکند

طومار: پارچه ای دراز و سفید که تعداد محدودی آدم روی آن بارها امضاکنند و دلیل قاطع باشد بر این که تمام مردم خواستار برکناری یا نابودی یا حذف آدمی شده اند که حق حیات و پاسخ گویی ندارد؛ یکی از روش های خفه کردن مردم توسط حکومت هایی که هنوزتوانایی این که مستقیما اعلام کنند ما از مردم بدمان می آید را ندارند؛ در اماکن شلوغی که مردم هیجان زده همدیگر را هل می دهند تهیه می شود ودر اتاق های خلوتی که مردم حضورندارند مورد استناد قرار میگیرد؛ معمولا توسط حکومت هایی استفاده می شود که مطمئن هستند مورد نفرت مردمند

طیاره: هواپیما؛ آئروپلان؛ وسیله ای که با تأخیر حرکتش آغاز میشود

ظ

                ظاهر: پیدا؛ آشکار؛ هویدا؛ نمایان؛ آنچه دیگران ببینند و گمان کنند که موضوع همین است که می بینند

                ظرافت: زیرکی؛ مهارت؛ نکته سنجی؛ حالتی که آدم در مقابل خشونت طلبان نباید انجام دهد وگرنه پدر آدم را در می آورند

                ظلم: جور؛ ستم؛ روشی که یک زورگو در مقابل افراد بدبخت و بیچاره در پیش می گیرد

                ظن: گمان؛ حدس؛ حالت نیروهای مخفی در کلیة رفتارهای علنی؛ احساسی که اکثر قاضی ها درمقابل اکثر متهمان و موجودات خودی درمورد موجودات غیر خودی دارند؛ حالتی که دولت های فاشیست درمورد همة مردم دارند

ع

عاشق: فردی بی کار با آینده ای نامشخص که با نگاه کردن به جوی آب یا کناررفتن پرده دیگر هیچ چیز جز معشوق را نمی بیند.        علائم: دائما آه می کشد، چشم هایش را خمار میکند، دست توی موهایش می کند، ساعت می پرسد، پک عمیق به سیگار می زند و با گردن کج به آسمان نگاه می کند. به موجوداتی که یک تخته شان کم است هم گفته شده است.                (بیت: اگه عشق همینه، اگه زندگی اینه، نمیخوام چشمام این دنیا رو ببینه)

عبوس: ترش رو؛ بداخم؛ حالت چهرة مسؤولان هنگام ملاقات با مردم در شرایطی که مردم قدرت انتخاب ندارند

عتیقه: آفتابه لگن؛ لاله و شمعدانی؛ اشیاء قدیمی که برای افتخار به گذشته و کلاه گذاشتن سر تازه به دوران رسیده ها کاربرددارد. در شرایطی که هیچ اتفاقی در جامعه نمی افتد و مردم معتقدند گذشته بهتر از آینده بوده است، قیمت آن افزایش می یابد

عجله: شتاب؛کاری که خارجی ها می کنند و نشان دهندة حرص و آز آنان است و ما هرگز نمی کنیم و نشان دهندة این است که ما خیلی خوب و مامانی هستیم؛      عجول: کسی که باشتاب کاری را انجام می دهد، چون احتمالا فکر میکند که زمان کمی ارزش دارد

عداوت: دشمنی؛ یکی از مهم ترین ضروریات زندگی در جوامع انقلابی

عرضه: کارآمدی؛ خصوصیاتی لازم و کم یاب برای مدیران و مسؤولان خودی؛ کمبود آن معمولا با احساس افزایش توطئه های استکبار جهانی همراه است

عشوه: ناز و کرشمه؛ نحوة رفتار مسؤولان عالی رتبة سابق در زمان انتخابات؛ استفادة بهینه از میمیک صورت هنگام اختلال ارتباطات عاطفی؛ حاصل جمع زیبایی شناسی و استحمار؛ نوع اغراق شدة آن به نام"عشوة شتری"کاربرد اداری- سیاسی دارد

عقده: گره؛ حالتی روانی که در آن فردانتفام خود را از کسانی که عامل مشکلات او نبوده اند می گیرد؛ از عوامل اصلی جنبش های اجتماعی و انقلابی

عقل: شیئی موهوم که در اثر استفاده از آن آدم ها ممکن است منافعشان را از دست بدهند؛ موضوع منتفی شده؛ موجودی ناخوشایند که کثرت استعمال آن مضر است؛ مهمترین دشمن حکومت های انقلابی

علت و معلول: یک قاعدة فلسفی که در کشورهایی که عقل در آنها مورد استفاده قرار میگیرد حاکم است. در بخشی از جهان اتفاقات علتی ندارد

عمرا: هیچ وقت، همیشه، ممکن است، اتفاقا، بعید نیست؛ تکیه کلامی برای نشان دادن این که ادبیات موضوعی احمقانه و غیر ضروری است

عناصر: واژه ای برای تحقیر مخالف (مثل: عناصر وابسته، عناصر استکباری و ...)؛ در نگاه شیمیایی به سیاست مورد استفاده قرار میگیرد

عوامل: بی اراده ها/ بدبخت ها/ بی چاره ها/ ذلیل مرده هایی که برای دیگران کار میکنند؛ در احزاب و مطبوعات به وفور یافت می شود؛ اگر مال آنها باشد مزدور است و اگر مال ما باشد فداکار است

غ

                غارت: برداشتن غیر مؤدبانة اموال دیگران و پس ندادن آن؛ انواع: با سر و صدا، بی سر و صدا        غارتگر بیت المال: کسی که توانایی مدیریت همزمان چندپروژه را با سرعت و دقت دارد؛ یک مدیر پروژه های عمرانی که در صورت فعالیت انتخاباتی زندانی می شود

                غبغب: زائدة گوشتی زیر چانة مرفهین بی درد؛ وجود آن در میان علمانشانة پاکی ذات، امساک و گوشه نشینی بوده است

                غذا: مجموعه موادی که پخته و آراسته می شود تا آن را بخورند و بعد از آن سیگاربکشند

                غرب: فرنگ؛ محل جاسوس خانه ها و سرویس های اطلاعاتی؛ جایی دور که در آن یک مشت عرق خور فاسد مطرب قمارباز رقاص از خدابیخبربرای ضربه زدن به ما دائما اختراع و تولید میکنند؛ جایی که در آن هیچ خبری نیست، ولی معلوم نیست مردم چرا به آنجا میروند؛ محل سکونت کسانی که به جهنم می روند

                غلاف کردن: کوتاه آمدن؛ توپ خوردن؛ جا زدن؛ موضع عوض کردن؛ دست از خشونت طلبی برداشتن

                غوغاسالاری: اصالت سر و صدا؛ جیغ و داد سالاری؛ مملکت را با نعره و عربده ادارا کردن؛ فلسفة سیاسی که در آن بلندگو، رادیو و تلویزیون مهم ترین ابزارهای حکومتند؛ رئیس در حکومت غوغاسالارکسی است که صدایش از همه بلندتر است

                غیبت: یکی از لذات کم نظیر جامعة انسانی که حداقل نیم ساعت آن در روز باعث افزایش بهداشت روانی می شود و لازم است که در اکثر موارد آدمها اعلام کنندکه  از آن بدشان می آید؛ نوع پیشرفتة آن "ژورنالیسم" نام دارد

                غیرت: عصبانیت نامحدود ناشی از چیزهای بدی که ممکن است بعدا پیش بیاید؛ استفاده از قدرت فیزیکی دست ها و پاها برای حفظ ارزش ها؛ دفاع خشمگینانه و تا سرحد مرگ از کسی که بعدا او را تا سرحد مرگ کتک خواهیم زد؛ ناموس پرستی؛ در غیاث آباد کاربرد فراوان دارد؛ برای مبارزه با استکبار جهانی و صهیونیسم بیشترین اثر را دارد؛ در فوتبال، پیشرفت های علمی، جنگ، توسعة صنعتی، سد سازی، دریانوردی و تولید سوسیس و کالباس نقش دارد و باعث رشد میشود.

ف

                فئودال: موجودی کهنسال با کلاه شاپو، عصا، جلیقه و کت و شلوار که لنگ لنگان راه می رودو در دویست سال گذشته حکومت های مختلف هر یک بخشی از اموالش را مصادره کرده اند و اکنون حقوق بازنشستگیش هم قطع شده است؛ خان

                فاتح: پیروز؛ کسی که در جنگ نیروهایش کشته می شوند و پس از جنگ معلوم می شود که پیروزشده است؛ کسی که هنگام فیلمبرداری انگشتان خود را شبیه دو شاخه جلوی دوربین می گیرد؛ در طول سیصدسال اخیر در کلیة جنگ ها هر دو طرف فاتح شده اند

                فتوت: جوانمردی؛ کرم؛ سخاوت؛ بخشندگی؛ کارهایی که در گذشته بعضی ها می کردند

                فجیع: نحوة رفتار نیروهای خودی و خودسر با روشنفکران و اهل قلم؛ حالتی که در آن از طناب برای تغییر دیدگاه های افراد استفاده می شود

                فداکاری: گذشتن از جان و مال خود در گذشته برای گرفتن جان و مال دیگران در آینده. معمولا کسانی که به ذکر فداکاری های دیگران می پردازند، به نفع خود نتیجه می گیرند.                فدایی: کسی که جانش را در راه مشخص یا کار مهمی فدا میکند. اکثر کسانی که زنده می مانند، بعد از مرگ شخص فدایی اذعان می کنند که او اگر کمی عقلش را به کار می انداخت، این کار را نمی کرد

                فراموشخانه: جایی تنگ و تاریک که متهمی را بدون محاکمه به آنجا بیندازند و بعد یادشان برود که او در آنجاست

                فرمان: دستور؛ حکم؛ برادر قیصر؛ رل؛ شیوة ادارة حکومت در کشورهایی که قانون در آنها وجودندارد.        فرمانبر: کسی که عقلش را به دست فرماندهی می دهد که هرروزنظرش عوض می شود؛          فرماندار: کسی که به او فرمان داده شده است تا به دیگران فرمان بدهد.      فرمانروا: کسی که هم باید حرف زورش را شنید و هم به او احترام گذاشت                فرمایش: یک شیوة حکومت که در آن مردم گاو فرض شده اند

                فسیل: از رده خارج؛ جریان و فردی که تاریخ مصرفش تمام شده و همه در سکوت کامل منتظر خروج او از صحنه هستند

                فش فشو: موجودی که دائما صداهای ممتد، ناهنجار و مشکوک از خود صادر میکند. نوع پوری آن معروف است

                فضاحت: نتیجة نهایی اقدامات مخفیانة سیاسی در دوران فشار که پس از گشادشدن فضای سیاسی صدای آن به گوش می رسد

                فقید: از دست رفته؛ کسی که تا یک روز قبل از مرگ موجودی مزاحم و اضافی تلقی می شد.مثال:تاریخ، فرهنگ، ادبیات و هنر ایران

                فکاهه: طنزی که سانسورشده باشد؛ نوشته ای خنده دار که منجر به شعور نمی شود(طنزنویس برای زنده ماندن مجبور است فکاهه نویس شود)

                فکر: چیزی که بعضی آدم ها در بعضی جاها استفاده می کنند و در نتیجه باعث می شود ما با مشت محکم و فریاد غرا و سلاح آتشین پیروزشویم

                فن سالاری: در فارسی دری به آن تکنوکراسی گفته اند؛ حکومت مهندسان (از قبیل مهندس بازرگان، مهندس سحابی، مهندس بهزاد نبوی)؛ بی دینی؛ مخالفت با خدا و پیغمبر؛ طرفداران آن کراوات و کیف استفاده می کنند؛ با فراماسون که زیرزمینی تاریک پر از اجنبة لیبرال و دمکرات است ربط دارد

                فیلسوف: موجودی که حرف های پیچیده و دشوار محدودی را به تعداد کمی از آدم ها می زند ولی تعداد زیادی از آدم ها را دچار مشکل می کند

ق

قاضی: کسی که حکم صادر میکند؛ کسی که مسؤولین حقایق را تلفنی یا با موبایل به او می گویند؛ کسی که قدرت به زندان انداختن مخالفین تشکیلاتش را دارد؛                             نکتة تاریخی: همیشه قضاتی مورد تئجه حکومت ها بوده اند که از سایر قضات فاسدتر و ابله تر و دروغگوتر بوده اند.مثال: شریح قاضی، قاضی شارح، قاضی مرتضوی                          قاضی از دید عبید زاکانی چنین آمده است: قاضی:کسی که همه او را نفرین کنند و عاقبت او وخیم است(در این جهان هرگز حلال نمی خورد و در آن جهان روی بهشت نمی بیند)، شاهد قاضی:کسی که هرگزراست نمی گوید، میانجی قاضی:کسی که خدا و خلق از او راضی نباشند، اصحاب قاضی:کسانی که گواهی می فروشند، همنشین قاضی:کسی که طالب زر است، رشوه:کارساز بیچارگان در دستگاه قاضی، خوشبخت:کسی که هرگز روی قاضی نبیند                            قاضی القضات: کسی که به اندازة چند قاضی عیب و ایراد دارد

قاطعانه: توهین آمیز و تهدیدآمیز                   نامة قاطعانه:نامه ای که در آن با لحنی پر از اهانت به دشمن فحش دهند و او را تهدید به نابودی کنند

قانون: نوعی ساز که امروز آن را می زنند و تا مدتها صدایش در نمی آید؛ همه در مورد آن حرف می زنند اما هیچ کس آن را رعایت نمی کند؛ مزاحم؛ درد سر؛ سر خر؛ قید و بند؛ موضوعی رنج آور که باعث کاهش سرعت کار مسؤولین مملکت می شود؛ هرکس به عنوان اجرای آن روی کار می آید و با زیر پا گذاشتن آن به کارش ادامه می دهد؛ نوعی ساز زهی؛ مکافات؛ نوعی شعار؛ برای دفع قضا و بلا فایده دارد؛ یک جور نوشته می شود و صد جور خوانده می شود و هزارجور فهمیده می شود     بعضی گفته اند: قانون بد بهتر از بی قانونی است؛       ضرب المثل عامیانه:کاچی به از هیچی

قرن: یک دورة صدساله، واحد پیشرفت اجتماعی در ایران

قسم خوردن: سوگند خوردن؛ پای خدا را برای دروغ به میان کشیدن

قشو: روش پاک سازی خشونت طلبانة چهارپایان

قصر: کاخ؛ محل اجتماع توطئه گران سلطنت طلب علیه ما؛ محل حضور مستکبران و مرفهین بی درد

قلم: شیئی انحرافی و مسأله دار که با آن اهداف استکبار جهانی حاصل می شود         قلم به دست: موجودی مسأله دار و معلوم الحال که با در دست گرفتن قلم به اهداف شیطانی خود جامة عمل می پوشاند       قلم به مزد: کسی که حق التحریر و حق التالیف می گیرد(بقیة علما و فضلا به جای دستمزد کارشان ماچ می گیرند نه مزد)

قمه: از وسایل ترویج اندیشه های متعالی و مقابله با تهاجم فرهنگی؛ جهت اثبات هویت و غیرت انقلابی نیز استفاده می شود و فرو میرود

قهقهه: صدایی ناهنجار و مشکوک علیه فرهنگ سنتی و ملی جهت ضربه زدن به انقلاب

قیچی: وسیله ای برای بریدن فیلم یا کاغذ یا نوار و حذف اندیشه های فیلم سازان یا نویسندگان؛ از وسایل کنترل ارتباط جمعی. چپ اندر قیچی: کنترل چپ و سانسور آن

ک

                کارزار: محلی که در آن کارزیاد است؛ پسوند زاربرای مکانی که چیزی در آن زیاد است به کاررفته است، مانند لاله زار، گندمزار، علفزار. در گذشته چون تنهاکار مردم جنگیدن بود، به محل جنگیدن کارزار می گفتند

                کاسه گدایی: آنچه در دست بگیرند و با آن درآمد کسب کنند؛ در کشورهایی که قرار است مشکلات بشریت را حل کنند و مسؤولان آن زیاد از محرومان جهان دفاع می کنند کاربرد دارد.                ضرب المثل: جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت بود؟

                کاکل: مقداری مو که عناصر دشمن از زیر روسری بیرون بیندازند و نیروهای متعهد برای برگرداندن آن به جایگاه اصلی حقوق بگیرند

                کدیور: دهقان؛ برزگر؛ محقق و نویسنده ای که برای تکمیل تحقیقات و تحصیلات خود به زندان رفت و ثابت کرد که عصر تفتیش عقاید به سر آمده است

                کراوات: تکه پارچه ای باریک که به یخه پیراهن می بندند و تمام مشکلات از همان جا شروع می شود

                کشک: نتیجة اقدامات اجرایی؛       کشک ساییدن: تلاش برای اصلاح امور؛     آش کشک خاله: وضع اجتناب ناپذیر و غیر قابل تحمل

                کلاس: درجه؛ مرتبه؛ نوعی ادا و اطوار            کلاس گذاشتن: افاده آمدن             کلاس بالا: کسی که ظواهرش پوشانندة بواطنش است                کلاسیک: اثر هنری یا فرهنگی یا ادبی که در گذشته جالب بوده و در حال حاضر خسته کننده است                                                                                                    علاقمند به موسیقی کلاسیک: کسی که در اتاقش نوارهای بتهوون نگه می دارد اما در ماشینش عباس قادری و سوسن و بلک کتز گوش می دهد

                کلینیک: محلی که در آن دانشجویان پزشکی با بیماران مراجعه کننده دکتربازی می کنند؛ درمانگاه آماتور

                کمد: محل پنهان شدن حسن آقا؛ گاهی در آن لباس هم می گذارند

                کنترل: وارسی؛ بازدید؛ عمل بی فایدة گروهی که هیچ کار مفیدی ندارند برای جلوگیری از مسائلی که احتمال وقوع آن وجودندارد

                کوچة علی چپ: محل عبور بعضی اعضای جناح چپ؛ برای ایز گم کردن خود را به آن راه می زنند

 

گ

                گالری: محلی که هنرمدان تابلوهای خود را به نمایش گذارند تا گروهی در آنجا جمع شوند و به همدیگر تبریک بگویند و برای هم عشوه بیایند؛ محل عرضة آثار هنری و تقاضای آثار غیر هنری؛ نگارخانه؛ محل قرتی بازی نقاشان تازه کار؛ جایی که در آن با ادا و اطوار نقاشی ها را نگاه کنند و حرف های نامربوط بزنند

                گروه: جماعت؛ دسته؛  گروهک: جماعتی که مردم طرفدارش نیستند؛ گروه تحقیرشده                                                                                                     گروه فشار: جماعتی که عصبی باشند، فشاربدهند و فحش آبدار بلدباشند؛ جهت پاسخگویی به انتقادات کاربرد دارد و تاریخ مصرف آن محدود است

                گزارش تحقیق: گزارشی که در آن نه مقصر معلوم است، نه نام کسی آمده، نه اصل قضیه معلوم شده و نه قراراست به نتیجه برسد

                گستاخ: موجودی که زبان دارد و از زبانش برای پاسخگویی به سؤالات استفاده می کند و اگر توی سرش بزنند می گوید: آخ!

                گفتمان: همزمان با یکدیگر حرف زدن؛ حرف زدن دو نفر که به حرف همدیگرگوش نمی کنند؛ گفتگوی دو خودی که عده ای نخودی شاهد آن باشند؛ گفتگو درمورد ضرورت گفتگوکردن؛ واژه ای شیک برای آدم های بلاتکلیف که باعث رفع چشم زخم می شود

                گلف: ورزش ویژة کسانی که حیاط خانه شان پارک است و تمام روز بیکارند؛ نوعی ماشین که درش باز نیست

                گوجه فرنگی: میوه ای قرمز که در اعتراض علیه یک سخنران استفاده دارد؛ استفادة آن همراه با تخم مرغ گندیده مؤثرتر است

                گیوتین: از اشیاء قتاله که فرانسوی ها برای اعتراض به استعمال آن انقلاب کردند و بعد از انقلاب مکرر از آن استفاده کردند

 

ل

لاستیک: موجودی ارتجاعی، گرد و پیش پاافتاده که دارای قدرت استهلاک بالا بوده متکی به باد است و در اثر مواجهه با موجودات تند و تیز بادش در می رود

لاف زدن: شیوة اغراق شدة اظهارنظر؛ شیوة نقل مش قاسم غیاث آبادی از جنگ کازرون؛ در اعلام مواضع قاطعانة سیاسی- نظامی کاربرد دارد

لبخند: حالتی غیر ضروری ناشی از احساسی استکباری و شیطانی؛ در اثر توجه به سیاست های کشور به آدم دست می دهد       زهرخند: لبخندی که آدم تحت فشار می زند ریش خند: لبخندی که کاندیداها پس از انتخابات به ریش رأی دهندگان می زنند                تبسم: لبخند دیپلماتیک دو گرگ در حال مذاکره با یکدیگر

لجاجت: پافشاری؛ ایستادگی بر سر اصولی که مشخص نیست در برابر دشمنی که قصد جنگ با ما ندارد؛ وقتی کسی همه چیزش را از دست داده، لجاجت بهترین شیوه برای نشان دادن این است که هنوز هم چیزی وجوددارد

لحاف: روانداز، در شرایط استبدادی زیر آن گفتمان می کنند، در شرایط آنارشیستی بر سر آن دعوا میکنند و در شرایط شبه دموکراتیک زیر آن کارهایی را که لازم نیست کسی بداند انجام می دهند      (ضرب المثل: زیر لحاف کرباسی، چه می دونه کسی، چه می کنه کسی)

لخت مادرزاد: کسی که همة اموالش مصادره شده؛ خشونت طلبان به خانمی که مقنعه اش کمی عقب رفته است هم می گویند

لخ لخ: صدای کفش نیروهای اصولگرا هنگام عبور از راهرو برای گرفتن تصمیمات استراتژیک

لرزان: حالت متهم در هنگام بازجویی

لقب: اسمی جز نام اصلی که به آن شهرت پیداکنند؛ نامی که جامعه یا حکومت روی آدمها بگذارند. مثل: فری تردست، حسن دراز، صغری جیغ جیغو، شمسی پهلوون، شعبون بی مخ، صنیع الملک، قائم مقام، سردار، فتنه گر، . . .

ل له: مسؤول محترم؛ نوع رابطة مسؤولان نسبت به مردم

لندهور: سرزمین حوری ها(land hoor)؛ نام پادشاه بسیار درشت قامت هندی؛ شرط گزینش نیروها برای فعالیت در گروه فشار

لوده: شوخ طبع؛ بازیگران کمدی های تلویزیون؛ کسی که لو میدهد؛ کسی که فکر میکند خیلی بامزه است

لیبرال: آزادی خواه، آمریکایی؛ بی ناموس؛ وطن فروش؛ با سوات؛ از فرنگ برگشته؛به عنوان اتهام برای از بین بردن مخالف استفاده شود؛ کراوات بزند، ادوکلن بزند، تمیز باشد، اهل دعوا و بزن بزن نباشد، تهاجم فرهنگی کند؛ مجازا به جای پدرسوخته و نامرد در حوالی دامغان مستعمل بوده

 

م

                مات: حالت کسی که تمام روزنامه های صبح و عصر را خوانده باشد؛ حالتی که وقتی یک سرباز صفر یک وزیررا کتک می زند، به آدم دست می دهد

                ماتادور: موجودی خوش تیپ و مریض احوال که پارچة قرمزجلوی چشم یک گاو معصوم عصبی می گیرد و پس از عصبانی کردن، او را لت و پار میکند و مورد تشویق مشتی موجود خشونت طلب قرار میگیرد

                مبتذل: (موضوع در دسترس؛ عادی؛ معمولی؛ روزآمد؛ آنچه همه از صبح تا شب ببینند و بشنوند؛ عامه پسند) و نیز (عمیق؛ آنچه مسؤولان امر نفهمند؛ بالاتر از دیپلم؛ غیر تبلیغاتی؛ آنچه مورد رضایت ما نیست؛ تمیز؛ خوشگل؛ باحال؛ جذاب؛ آنچه آدم های فهمیده بگویند)

                متعهد: کسی که در انتخاب بین تعهد به دولت و تعهد به حقیقت، تا آخرین قطرة خون به دولت وفادار میماند؛ کسی که از هنر و علم و فرهنگ و ادبیات استفادة تبلیغاتی کند؛ کسی که راه حل مشکلات مالیش را پیداکرده است

                مجاز: آنچه مجوز داشته باشد؛ اثر هنری مانند فیلم یا موسیقی یا کتاب که تمام چیزهای خوب و جالبش حذف شده باشد

                محاکمه: یک نوع نمایش برای حذف مخالفان؛ اعلام حکمی که از قبل تعیین شده به کسی که زیاد حرف می زند

                مخلص: کسی که توانایی و سابقة کار خاصی ندارد، تحصیلات درخشانی هم نکرده، از کارگری هم خوشش نمی آید، اهل سرمایه گذاری هم نیست

                مزدور: آن که حقوق بگیر دولت نباشد و از دیگران دستمزد بگیرد؛ نویسنده؛ متفکر؛ پژوهشگر؛ داستان نویس؛ شاعر؛ سردبیر؛ . . .

                مزلف: پسری که موی بلند دارد؛ کلمه ای مجعول که احتمالا پیرمردهای کچل به دلیل حسادتشان به جوانان خوش تیپ برای تحقیر آنها ساخته اند

                مشاور: آن که با او مشورت کنند و نظرش را اجرانکنند؛ کسی که حرف های خوبی می زند ولی کارهای خوبی نمی کند

                مشکوک: مظنون؛کسی که از خیابان عبورکند، آب بنوشد، با دستمال کاغذی بینی اش رابگیرد، سرش را تکان بدهد، عینک دودی بزند، از جیبش بلیط دربیاورد یا نفس بکشد؛ اکثر مردم؛ بقیه؛ دیگران؛ هرکس مثل ما نیست؛ هرچیز که فهم آن دشوار باشد

                مصلحت: آنچه اگرچه انجام آن ضروری است، چون ممکن است ازنظر کسانی که درنظرگرفتن مصالح آنان ضرورت دارد ضروری تلقی نشود، لازم است که انجام نشود؛ نوعی کبابی که در آن نه سیخ بسوزد، نه کباب، نه گوجه فرنگی و نه دست کباب پز

                مضروب: کتک خورده، جبهة سبزی، دانشجوی عزیز، وزرای محترم

                مطبوعات: جریده؛ روزنامه؛ نشریه؛ وسیلة اشاعة اکاذیب، تشویش افکار عمومی و انحراف مردم؛ لانة جاسوسان؛ ارگان عناصر مسأله دار؛ افشا میکنند یا افشا میشوند؛ کاغذی که در آن عوامل استکبار جهانی و عناصر معلوم الحال باعث استحالة نیروهای انقلابی شوند؛ تعطیل کردنش بر هر قاضی واجب ومخالفت با آن موجب کسب درآمد است؛ غلط های زیادی؛ اگر مال ما باشد کار فرهنگی است و اگر مال آنها باشد درش را باید گل گرفت

                معلوم الحال: افتضاح؛ بد نام؛ بی تربیت؛ پدرنامرد؛ عوضی؛ . . . ؛ به آدمهایی که نمی توانند از خودشان دفاع کنند، زندانی هستند یا حق حرف زدن ندارند اطلاق می شود؛ کسی که نظراتی دارد که مخالفانش قادر به ردکردن آن نیستند

                مغز: مادة نرم و خاکستری درون جمجمه که گاهی اوقات برخی افراد در بعضی جاها از آن استفاده می کنند

                مفلس: کسی که کاملا تحت تأثیر تصمیم گیری های اقتصادی مسؤولان قرارگرفته است؛ بی چیز

                مقطع: محل قطع کردن؛ محل بریدن؛ کنایه از بعضی زندان ها که در آن انسان می برد؛                                مقطع حساس: محلی که با حساسیت بالا بریده شده است        مقطع حساس زمانی: زمانی که چیزی باحساسیت بریده شود

                ممیز: کسی که بررسی کند، چیزهای خوب را جداکند، کناربگذارد و ممنوع اعلام کند، سانسورکننده، حذف کننده، یک نوع مرتضی

                مناظره: گفتمانی که در آن هرکس حرف خودش را بزند و اجازة حرف زدن به طرف مقابل ندهد تا روی وی را کم کند

                منافق: دورو؛ در گذشته به کسی که ظاهرا خودش را موافق نشان می داد ولی مخفیانه مخالفت می کرد می گفتند، اما در حال حاضر به کسی که علنا اعلام جنگ مسلحانه می کند مخالف می گویند

                موازی: دو خط که هرگز به هم نمی رسند مگر این که دستوری در این مورد صادرشده باشد

                میز: شیئی چهارگوش که از طریق آن قدرت ومردم اداره می شوند؛ اندازة آن با میزان قدرت صاحب آن ارتباط دارد.         میز گرد: محل کاهش اختلافات    میز کنفرانس: محل توافق بر سر تقسیم قدرت               زیرمیزی: پولی که برای خریدن قدرت می پردازند               میز تحریر: وسیلة تحکیم یا انتقاد از قدرت

 

ن

                ناسزا: سرمقاله؛ یادداشت؛ نقد

                نبش قبر: کار فرهنگی؛ رسیدگی به امور اموات؛ بیرون کشیدن جد و آباد رقبا از قبر و افشای عکس آنها در تلویزیون؛ برای گور به گور کردن دشمن مرده و کشتن مجدد او استفاده می شود؛ در توپخانه و برنامه هویت استفاده می شود

                نتراشیده: با نخراشیده می آید؛ زمخت؛ خشن؛ خشونت طلب؛ هیکلی چوخدی غیرتی یوخدی؛  برای مبارزه با اصلاحات مفید است

                نجیب: کسی که بدون این که به آدم نگاه کند پدر او را در می آورد؛ قاتلی که حتی موقع آدم کشتن هم خجالت می کشد به چشم مقتول نگاه کند

                نخست وزیر: رئیس الوزرا؛ مقامی در قانون اساسی که درصورت اختلاف درمورد انتخاب او یا نبودن فرد مورد توافق آن را از قانون اساسی حذف می کنند

                نخ نما: رنگ و رو رفته؛ مندرس؛ سیاست های تبلیغاتی؛ وعده ها و کارهای تکراری؛ بوق ممتد؛ حرفی که سالهاست می شنویم

                نخیل: نخل با لهجة آذری؛ در صورت کوتاه بودن دست، خرما بالای آن جای می گیرد؛ محل سکونت مسؤولان

                نر: مذکر؛ کسی که بدون هیچ دلیل از خودش خوشش می آید؛ انواع: نره غول، نره خر، ...            جملة قصار: خاک بر سرت بدبخت! مثلا تو مردی؟

                نزول: فرودآمدن؛ پایین آمدن؛بهره؛ ربا؛ خوردن آن باعث توسعة اقتصادی می شود                     نزول خوار: آدم محترم و مورد تأیید؛ خیّر

                نسبی گرا: مخالف مطلق گرا؛ پلورال؛ مسأله دار؛ التقاطی؛ کسی که معتقد است عقل چیز خوبی است. مثال: سروش، مخملباف، شمس الواعظین، مردم

                نشاط: سبکی؛ چالاکی؛ شادی یافتن؛ وجود آن در ایام عزاداری و قبل و بعد از آن خوب نیست؛ نام یک روزنام توقیف شده               بانشاط: مسأله دار؛ معلوم الحال و مجهول الهویه؛ موجودی که نیمة پنهانش معلوم نیست؛ کسی که دائما گریه نمی کند؛ خروس بی محل؛ در عروسی و عزا سرش را می برند

نظارت استصوابی: نظارتی به منظور تبدیل یک چیز به هر چیز دیگر (مثل تبدیل انواع پیروزی به انواع شکست)؛ راهنمایی مردم به اجرای امر صواب

                نظر مردم: نظر مسؤولین تشکیلات؛ نظر پسرعمو، پسرخاله و خواهرزن عمو؛ چمعیت ایران طبق سرشماری واحد نظرسنجی صداوسیما هفت میلیون نفر است

                نفرین: حداقل کاری که از یک موجود ضعیف در مقابل یک موجود زورگو بر می آید

                نق زدن: واکنش منطقی آدم عاجز در مقابل آدم زورگو؛ مبارزة منفی اکثریت خاموش در مقابل اقلیت پررو

                نمک: ماده ای سفید و شور که به غذا میزنند تا قابل مصرف شود؛                         بانمک: خوش مزه                         نمک گیر شدن: استفاده از وام دولتی                 نمک پرورده: کسی که به مدت طولانی از سهمیه استفاده کرده      نمک به حرام: کسی که از مواضع زور کناره گیری کرده       نمک نشناس: اصلاح طلب

                نمودار: تصویری که نشان می دهد چقدر همه چیز به خوبی پیش رفته است؛ گزارش کار تصویری؛ همیشه رو به بالا حرکت می کند؛ هنگام کوبیدن مشت محکم به دهان مخالفان و در شرایط استیضاح کاربرد دارد؛ دروغ زیبا؛ (مثل آمار) همه چیز را نشان می دهد جز چیزهای اصلی

                ننر: لوس؛ بی مزه؛ دائم الاستعفا؛ موجود بی عرضه ای که سالهاست برای هر کاری که انجام نمی دهد، از مردم طلبکار است؛ مسؤول پذیرش و اطلاعات ادارات

                نوکیسه: تازه به دوران رسیده؛ کسی که اصطلاحات فرنگی را با لهجه ادا میکند و چنان پشت فرمان ماشینش می نشیند که انگار خودش آنرا اختراع کرده است؛ یا خودش دزد بوده یا پدرش؛ نان به نرخ روزخور؛ زنی که مهمانی آش پشت پا را با موبایل به همسایه اش خبربدهد

                نهاد انقلابی: جا به جایی حساب و کتاب؛ محلی که در آن با دمپایی راه می روند و تصمیمات خیلی مهم می گیرند؛ خروج پیژامه از زیر شلوار کارکنان آن لازم است؛ محل دیدن اخم بی دلیل؛ طرح کاد سازمان ها و ادارات

                نیشگون: مانند نیش؛ نشگون؛ وشگون؛ ویشگون؛ پیچیلک؛ فشار به جایی از بدن کسی با دو انگشت شست و سبابه (محل فشار را قانون تعیین می کند)؛ در کشورهایی که مهر و محبت را با مشت و لگد نشان می دهند کاربرددارد

                نیمرو: تخم مرغ سرخ شده در روغن؛ غذای دانشجویی؛ آدم کم رویی که به تدریج دارد پررو می شود

 

و

                والدین: پدر و مادر؛ موجوداتی که انتظاردارند کاری را که خودشان در جوانی انجام داده اند/نداده اند، بچه هایشان انجام ندهند/دهند

                وتو: حقی که نیروهای خودی در شورایی که نیروهای غیر خودی هم حضوردارند برای خود قائلند؛ جمع غیر منطقی استبداد و دموکراسی؛ ما اینیم!

                وجاهت: عزت و احترام؛ حالتی که بزرگان امیدوارند در میان مردم داشته باشند

                وحدت: یکی شدن دو موجود یا دو جناح که می خواهند خرخرة هم را بجوند؛ پیشنهاد گول زنندة آدم زورگویی که قدرتش را از دست داده است، برای نفس تازه کردن و تجدید قوا و ادامة رفتار سابق

                وحشت: احساس لازم برای ایجاد آرامش و نجابت در میان غیر خودی ها؛ در فاصلة منتفی شدن یک وحدت تا وحدت بعدی مشاهده می گردد

                وخامت: نتیجة سیاست های اقتصادی دولت

                وزارت: محلی که در آن یک وزیر و تعدادی معاون و مدیرکل و رئیس دایره و مسؤول حراست و گزینش و کارمند با استفادة ابزاری از تعدادی میز و صندلی باعث افزایش هزینه و کاهش تولید می شوند. هرگاه به دنبال عنوان وزارت چیزی اضافه نشود، منظور وزارت اطلاعات است

                وزین: سنگین؛ با محتوا؛ آزار دهنده؛ خسته کننده؛ کسالت آور

                وظیفه: کاری که انسان مکلف به انجام آن است اما سر دیگران منت می گذارد          به وظیفه ام عمل می کنم: هرکار دلم بخواهد می کنم

                وقاحت: بی حیایی؛ گستاخی؛ احساسی که فرد در هنگام افشاگری دارد؛دروغ گفتن جلوی دوربین تلویزیون؛  لازم ترین روحیه برای سیاستمدار موفق

                وکیل: نماینده؛ کسی که فقط پیش از دستور نطق کند؛ کسی که در مورد سوراخ لایة ازون کشفیات جدید نماید؛ کسی که هر چهارسال یک بار به فکر مردم بیفتد             وکیل مدافع: نوعی مجسمه که حضور او در دادگاه باعث ایجاد تنوع در دکوراسیون می شود

                ویلا:خانة ییلاقی؛ محل توطئه؛ پایگاه عوامل و عناصر معلوم الحال مشکوک وابسته به بیگانه؛ نام سابق خیابانی در تهران

 

ه

                هالو: کسی که تبلیغات را باور میکند؛ مردم از دید سیاستمداران؛ حالتی که آدم در اثر کثرت تماشای تلویزیون پیدا میکند؛ ساده دل؛ صادق؛ مطیع؛ آرام

                هتل: مهمانخانه؛ جایی که در آن بازجویی می کنند یا اطلاعات ردوبدل می کنند؛ محل ملاقات های مشکوک                 هتل اوین: یک مهمانخانة 5ستارة ارزان که فعالیت آموزشی هم می کند؛ رفتن به آن با اختیار دیگران است و بیرون آمدن از آن با شانس و اقبال؛ جایی که عرب نی انداخت؛ پیچ توبه؛ سازمان تأمین اعتبار

                هجوم: حمله؛ کاری که نیروهای خودسر با برنامه ریزی قبلی انجام می دهند و پس از پایان عملیات آن را محکوم می کنند.                مراحل کار:1) گروهی موتورسوار تصادفا در جایی اجتماع می کنند 2) به صورت ناگهانی و تصادفی همزمان احساس وظیفه می کنند 3) با کشیدن فریادهای بلند با چوب هایی که تصادفا در دست آنها قرارگرفته است، به گروهی که نشسته یا خوابیده اند حمله می کنند 4) هرکس هرکس را دید کتک می زند 5) نیروهای خشونت طلب موتورسوار دور هم جمع می شوند و زارزار گریه می کنند 6) کسانی که کتک خورده اند زندانی می شوند و کسانی که کتک زده اند می روند به خانه شان

                هدف: نشانه؛ قصد؛ در کشورهای جهان سوم اول چیزی اتفاق می افتد، بعدا اعلام می شود که این اتفاق جزو اهداف بوده است.           مثال:نابودی استکبار، مبارزه با تروریست های اقتصادی، مبارزه با ضد انقلاب

                هذیان: مجموعه ای از کلمات که به صورت بی نظم گفته شود و ناشی از اختلالات روانی باشد؛ نوعی سخنرانی و نطق؛ به ارومیه مراجعه شود

                هرگز: عبارتی که در ایام جوانی زیاد مورداستفاده قرار میگیرد و باعث زیان های مالی و روحی-روانی فراوان می شود.      مثال: بی تو هرگز

                هزار: برای اشاره به فراوانی استفاده می شود. مثلا هزارتو:راهرویی که احتمالا 16-15پیچ دارد، هزارپا 22پا دارد،  هزاران تن از مردم یعنی234نفر

                هشت الهفت: وضع موجود؛ شیر تو شیر

                هفت خط: کسی که مدعی است هیچ خطی ندارد و مستقل است؛ کسی که رسالت بر عهده دارد

                هلاکت: نحوة مرگ مخالفان سیاسی؛ آخرین فحشی که به یک جسد می توان داد

                همبستگی: به همدیگر بستگی داشتن؛ همه را به هم بستن؛ رابطة مأمور با متهمی که با دست بند به او بسته شده است یا آدم هایی که با زنجیر به هم بسته شده اند

                هنرپیشه: کسی که از دور بسیار جذاب است؛ بازیگر سینما؛ کسی که احساس خوش تیپی می کند؛ کسی که در خیلبان آن قدر به شما خیره می شود تا به او سلام کنید؛ موجودی که محتوایش در فیلم جا مانده و شکلش را در خیابان می توان دید. شرم آور است! به خدا اصلا فاطمه معتمد آریا و خسروشکیبایی و رضاکیانیان و رامبدجوان این طوری نیستند. معذرت میخوام، ببخشید

                هواخواه: طرفدار؛ کسی که از کسی که دوست دارد آنقدر تعریف و تمجیدکند تا کلیة صفات خوبش را از دست بدهد؛ شیفته؛ کسی که از دور عاشق شده و وقتی به او می رسد، زبانش بند می آید.        علائم:غش کردن، بندآمدن زبان، نامه نوشتن، امضاگرفتن، گل فرستادن، هوراکشیدن، کف زدن، کف کردن

                هیستری: یک بیماری روانی که در جهت دستیابی به اهداف جمعی در شرایط بحرانی و انقلابی به خصوص برای نابودکردن آدم هایی که در دسترس نیستند

 

ی

یاوه گویان: کسانی که حرف هایی میزنند که ما دوست نداریم؛ مخالفان

یخه: یقه؛ محلی در پیراهن که روی گلو قراردارد و هنگام حمله خشونت طلبان آن را می گیرند و مشت می زنند

یقین: علم و اطلاع قطعی؛ احساسی که افراد قبل از مطالعه وتحصیل و تحقیق پیدا میکنند؛ برای ادارة هماهنگ یک گروه ضروری است؛ از لوازم قطعی فاشیسم

یک دنده: لجوج؛ سرسخت؛ موجودی که فقط یک دنده دارد؛ موجودی که می ایستد و پایش را فشار میدهد و حرفش را آنقدر تکرار میکند که حوصلة دیگران سربرود؛ این طور بودن در شرایطی که آدم راه دیگری ندارد و بلد نیست از عقلش استفاده کند، مفید است

یویو: یک اسباب بازی کودکانه، آسانسور اولیه